X
تبلیغات
ایران کهن
ایران باستان


ایران کهن








شهر سوخته

گوهرتپه تا كنون مهمترين و بزرگترين محوطه باستاني شناسايي شده در استان مازندران است كه نخستين شهرهاي ايران نيز در اين تپه باستاني شكل گرفته است.

گورستان کهن

 شهر سوخته گوهر تپه در2 کيلومتري شمال غربي رستم کلا از توابع شهرستان بهشهر واقع است. محققان از طریق کتبی چون اشرف البلاد-از آستارا تا استارآباد و گزارشات مردمی متوجه شدند این منطقه دارای آثاری باستانی می باشد.حالت پلکانی این مکان اولین چیزی است که توجه را به خود جلب می کند. به گفته کارشناسی که در محل حضور داشت . هر طبقه نشانه یک دوره از زمان است هرچه به طبقات پایین تر می روید قدمت مکان ببیشتر می شود. او می گوید: برای انجام کاووشهایمان اگر می خواستیم به طبقه زیرین نفوذ کنیم باید لایه های بالاتر را از بین می بردیم تا به طبقات پایین تر برسیم. به همین دلیل برای خسارت کمتر به بقایای لایه های بالاتر از این روش استفاده کرده اند. مسئله دیگر اینکه این تپه انسان ساز است. یعنی با گذشت زمان مردم ساکن با از بین رفتن مکانهای قبلی به مکانهای بالاتر آمده اند.در بررسی ها و حفاری هایی که انجام شد آثار و اسکلت های بدست آمد ، نشان می دهد این مکان در عصر نوسنگی شکل زندگی روستا نشینی داشته و در دوره برنز و مفرغ مورد توجه قرار گرفته و حالت شهر نشینی پیدا کرد که احتمالا تا دوره برنز میانی فضای مسکونی و محل دفن در یک مکان بود.اما در دوره برنز متاخر(4000 سال قبل) ,هم از وسعت شهر کاسته شد و هم قبرستان را به خارج از فضای مسکونی انتقال دادند.در بین دوره برنز و آهن حدود 200 سال این منطقه خالی از سکنه شد و در عصر آهن قبرستان را به خارج از مکان مسکونی بردند و مکان دارای سراشیبی را برگزیدند تا شاهد نفوذ آب نباشند.با بررسی اسکلت ها متوجه شدند نیمی از افراد دفن شده در این منطقه مهاجر و نیم دیگر بومی بودند.قدیمی ترین تدفین این مکان مربوط به 4 تا 5هزار سال قبل است.اسکلت زنی با دستبندی مفرغی که اسکلت مرد کنار دست او را به مکان دیگری از شهرستان انتقال دادند.ظاهرا تمامی این اجساد با مرگ طبیعی مرده اند.البته در سایت جدید درپایین ترین لایه احتمال می رود سقف بر سر مردم آن فرود آمده.اجساد یافت شده به شکل جنینی یا چمپاتمه ای یا حالت آرامش قرار دارند.ایشان به حالت پهلو و جهت صورت آنها به سمت شرق است.دو نمونه تدفین غیر جنینی در این مکان یافت شد.یکی مربوط به اسکلت زن و مرد ودیگری مردی به حالت طاقباز.میانگین قد اسکلت ها 80/1 تا 75/1 بوده و میانگین سن آنها 30 تا 35 سالگی است.دو الی سه تدفین بالای 40 سال و یک بچه 8 الی ده ماهه را شاهد هستیم.دندانهای بیشتر اسکلت ها سالم بوده و نشان می دهد اکثرا در میانسالی فوت کرده اند.بنا به صحبت کارشناسی که در محل قرار داشت ، دختران در این شهر در سنین بسیار پایین فوت کرده اند. تدفین های خمره ای هم در این مکان یافت شده که یا به دلیل بیماری یا به دلیل بحث عاطفی بوده.ابزار کنار اجساد نشان از طبقه اجتماعی آن دارد.مثلا اسکت دختری 18 ساله که به صورت خمره دفن شده.(البته به گفته کارشناس ، این دختر را بعداز گذشته زمان در خمره قرار دادند.

             

 

این گفته منطقی به نظر می رسد زیرا درغیر اینصورت در خمره نمی توانست قرار بگیرد.)این دختر که در عصر آهن دو قرار داشت، را کارشناس فقیر نامید زیرا در کنار او هیچ چیزی خاک نشده بود. در این بین در عصر آهن یک شما اسکلت خانمی را می بیند که با گیره مو و شمعدانی ها،انگشت دانه و.. خود دفن شده که نشانه ثروتمندی اوست.(به قول  مادرم خوش به حالش که کل ثروتش این بود)

 

 

 درگوهر تپه هم ظروف دست ساز و هم ظروف چرخ ساز یافت شد.ظروف سیاه رنگ و قرمز رنگ –ظروف نوک منقاری یا آب ریز که مخصوص تدفین بود و کاربرد روزانه آن جهت تصفیه مایعات بوده-ظروف دسته دار مخصوص آب و غذای پس از مرگ-خمره که به عنوان منبع ذخیره سازی غذا استفاده می شد-ظروف عود سوز که برای بعنوان هدیه کاربرد داشت-جام می و پیمانه-ظروف پخت و پز و پیمانه های مواد غذایی-ظروف منوقش به شکل داغ زده با اشکال هندسی-سر نیز مفرغی-تیغه های سنگی که حکم چاقو را داشتند-ابزار درو-ابزاری شبیه نوک پیکان-قاپ هایی که به عنوان ابزار بازی یا شمارش استفاده می شد-قره نی از آلات موسیقی مخصوص مازندران-بقایای گیاهی مثل جو و گندم و بقایای حیوانی مثل گوسفند, بز,گاو,گوزن, گراز که غذای مردم این منطقه بود.نهد- هاون سنگی بعنوان آرد کردن ذرت و ...-سنگ صاف برای سابیدن که سطح آن صیقل دارد-پاشنه در-سنگ های صاف برای تیز کردن ابزار جنگی-سنگ های مادر که تیغه های سنگی از آن جدا کرده و بعنوان ابزار برش و دور کاربرد داشتند-چند خاک حرارت دیده-چند پایه از ظروف سفالی-فلاخن سنگی و سفالی-دستبند مفرغی-گوشواره-حلقه مفرغی-سنجاق سر-مهره های سنگی-خنجر مفرغی و آهنی-سر نیزه و پیکان مفرغی-دوک های سفالی به عنوان نخ ریسی –روی کف قبر یکی از اجساد بقایای الیاف یافت شد و روی یکی از خنجرهای مفرغی نیز-دو نقاب یکی روی  سر و یکی زیر سر اجساد که از جنس مفرغ بوده-استفاده از تکه های سفال به عنوان سفال فرش در مکان ورود به  محل زندگی-استفاده از روش چینه ای یا کیسه ای در معماری ساختمان-استفاده از خشت خام-یافت شدن جای تیرک هایی که چوب را به شکل عمود در آن می کاشتند-تنور-آتشکده-کارگاه صنعتی مثل کوره ذوب و کوره سفال پزی .کوره ذوب این منطقه احتمالا مربوط به عصر آهن یک است.کوره سفال پزی آن به شکل دو طبقه که در داخل آن قالب سفال,سنگی که به عنوان ورزدادن گل ها استفاده می شد یافت گشته بهمراه دو یا سه نمونه سفال که هنوز از کوره خارج نشدند.

چیز جالب دیگری که در تدفین اجساد به چشم می  خورد ، این است که اجساد را با غذا خاک کردند. در کنار اجساد استخوان حیوانات و دانه های گندم وجو قرار دارد و نشانه این باور است که مرده ها بعد از مرگ دوباره زنده خواهند شد. به همین علت در کنارشان آذوقه قرار می داند. کارشناس مربوطه صحبت از وجود بقایایی گوشت حیوانات در کنار اجساد خبر داد. البته به دلیل سوالهای پیاپی ما بسبب شد این موضوع فراموش شود و در نتیجه ما بقایای گوشت را ندیدیم.مورد جالب دیگری که در این مکان دیده می شود، وجود حفره های در شهر بود که ما در ابتدا فکر کردیم ،قنات هستند. که البته کارشناس این فکر ما را رد کرد و داستانی از باور مردم برای ما تعریف کرد. در قدیم معتقد بودن در عیدها اسبی از خاک (همان حفره ها) بیرون می آید و به سمت دریا می رود تا آب بنوشد، اگر کسی این اسب را ببیند و گل بر او زند و به  طلا تبدیل می شود. البته این یه باور خرافی است و هنوز به درستی مشخص نشده این حفر ه ها چیست؟!و دیگر آنکه با وجود دیوارها ، ظروف و... اثری از سقف در این مکان نبود. این موضوع توجه من را به خود جلب کرد. علت را جویا شدم و اما پاسخ: بدان علت است که سقف در این مکان از جنس نی بوده است.  

      

كشف پيكرههاي گاو مقدس در مازندران

كاوش هاي باستان شناسي در گوهر تپه مازندران به كشف بقاياي چند پيكره گاو که احتمالا براي انجام مراسم مذهبي مورد استفاده قرار مي گرفتند، منجر شد.كاوش هاي باستان شناسي در اين استان نشان مي دهد كه مازندارن از 400 هزار سال پيش تاكنون محل زندگي بشر بوده و حدود 5 هزار سال پيش شهر نشيني در اين استان به شكوفايي رسيده است. گوهر تپه مازندران بزرگترين گواه اين ادعا است.در كاوش هاي باستان شناسي گوهر تپه چند پيكره گاو بدست آمد كه يكي از آنها نسبتا سالم مانده است.

ريتون نوعي پيكره سفالي با فضاي تو خالي است كه در آن مايع مقدس ريخته مي شده و در مراسم مذهبي مورد استفاده قرار مي گرفته است.ريتون هاي كشف شده شكسته هستند اما ريتوني كه سالم مانده و از بقيه بزرگتر است، نشان مي دهد تا چه اندازه هنرمندانه ساخته شده است. ريتون ها غالبا در مكان هاي مذهبي از قبيل پرستشگاه ها مورد استفاده قرار مي گرفتند اما ريتون هاي كشف شده در گوهر تپه مازندران داخل يك پيك ( زباله داني ) درون بخشي از يك معماري كشف شده اند.كشف مواد فرهنگي از قبيل سفال در اطراف معماري كشف شده نشان مي دهد اين ريتون ها متعلق به دوره عصر آهن ( هزاره اول پيش از ميلاد ) هستند اما تشخيص كدامين دوره عصر آهن نياز به مطالعه بيشتر ريتون ها دارد.همچنین ريتون ها بازگو كننده بخشي از عقايد مردم اين منطقه در گذشته است، اين پيكره ها نشان مي دهد كه مردم اين منطقه 3 هزار سال پپيش گاو نر و كوهان دار را پرستش مي کردند. اين احترام امروز هم درميان مردم منطقه رواج دارد. در بخش هايي از مازندران گاو هايي وجود دارند كه به آنها ورزا يا جون دكا گفته مي شود. اين گاوها كه غالبا نر هستند نماد باروري و تلاش هستند و همچنان در ميان اين مردم مورد احترامند.

تک نوازی

تازه ترين كاوش هاي باستان شناسان در این محوطه ، كشف يك وسيله ناشناخته از جنس استخوان در كنار يك اسكلت منجر شد كه به اعتقاد برخي موسيقي دانان برجسته مازندران به ساز  قره ني شباهت دارد.اگر بررسي هاي باستان شناسان به اثبات اين ادعا بينجامد اين شي 3هزار ساله قديمي ترين ساز كشف شده در حاشيه درياي خزر است.به اعتقاد باستان شناسان اگر فرضيه ساز بودن اين شيء اثبات شود، تاريخ موسيقي در ميان ساكنان حاشيه درياي خزر دگرگون شده و 1000 سال ديگر به عقب مي رود.اين شئي از شاخ گوزن ساخته شده و به انتهاي آن يك ورق مفرغي با 7 عدد ميخ پرچ شده بود. روي اين شئي استخواني چند سوراخ ديده مي شود. دو تن از موسيقي دانان برجسته مازندران اعتقاد دارند اين شئي شبيه قره ني است و با توجه به سوراخ هاي روي آن احتمال اثبات اين ادعا مي رود. هنوز بررسي‌هاي انسان شناسي روي اين اسكلت انجام نشده ‌است اما با توجه به درشت بودن استخوان‌هاي اسكلت و وجود خنجر در كنار آن، باستان شناسان احتمال مي‌دهند اين اسكلت متعلق به يك مرد باشد. با اين حال براي اثبات آن نظر، نياز به نظر كارشناسي يك انسان شناس است. در كنار اين اسكلت النگو و گردنبند نيز پيدا شده است. همچنين در اطراف سر اين اسكلت يك نوار برنزي و يك ورق مفرغي قرار دارد.در كنار اين اسكلت ظرفي شبيه جام و يك پيمانه نيز قرار دارد.به گفته موسيقي دانان مازندران با توجه به گزارش هاي مورخين، قديمي ترين تاريخ استفاده از موسيقي در حاشيه درياي خزر مربوط به زمان اشكانيان است.بقاياي کوره هاي سفال عصر آهن و برخي ساختارهاي صنعتي نظير بقاياي کارگاههاي ساخت ابزار  و توليد فلز در گوهر تپه نشان مي دهد که اين منطقه داراي سيستم اقتصادي پيشرفته اي بوده است.

گوهر تپه تنها سايتي است که گروه سفال آن توانايي بدل سازي سفالينه هاي کشف شده را در محل کشف دارد. هم اکنون يک  کوره سفال با مصالح سنتي  در نزديکي کوره عصر آهن ساخته شده که مي تواند سفال ها را در اندازه هاي کوچکتر براي ارائه به بازديدکنندگان سايت تولید کند.

       

چگونه گوهر تپه را حفظ کنیم

 

چه اتفاقی باعث شده است گوهرتپه از حالت شهري خارج شود و ديگر مکان زندگي مردم نباشد؟ گوهرتپه در چه زماني کاملا متروک شده است؟ مي توان حدس زد که يکي از دلايل متروک شدن  اين منطقه، ساماندهي حکومت مرکزي در دوره هخامنشي باشد  که در اواخر عصر آهن 2 رخ داده است. مي توان حدس زد که به دليل تمرکز مراکز قدرت دوره هخامنشي در منطقه فارس تمدن آرام آرام حول محور فارس شکل گرفت و تمدن هاي موجود در اين منطقه به مرور زمان از ميان رفت. از طرف ديگر  وقتي قلمرو يک شهر کوچک مي شود، ديگر نمي تواند جمعيت منطقه را ساماندهي کند بنابراين مردم ناچار مي شوند دست به کوچ بزنند.

توسعه یا ویرانی

اتوبان ساري- بهشهر بخش اعظمي از  آثار اين تمدن را از ميان برده است. اما توپوگرافي تپه نشان مي دهد که بازمانده شهر عظيمي است.در ترکمنستان هر چه بيشتر به سمت غرب حرکت کنيد، مي بينيد فرهنگي که ديده مي شود متعلق به آن منطقه نيست و اين سوال را به وجود مي آورد که مرکز ثقل اين فرهنگ کجاست؟در اینباره می توان گفت: بخش شرقي مازندران و بخش غربي گلستان منشا اين فرهنگ بوده است.

مزارع گندم با خوشه هاي کامل اما سبز ، بسيار زيباست اما اين زيبايي در چشم کساني که با رنج زمين را کاويده اند و اطمينان دارند در زير اين مزارع، گذشته اي کهن خفته است، شايد به چشم نيايد.آثار و گورهاي به دست آمده در گوهرتپه  در ارتفاع بسيار کمي از سطح زمين هاي زراعي قرار دارد به طوري که مي توان اطمينان داشت که برخي از آثار با شخم زدن زمين به راحتي از ميان مي رود.بدنه يک ظرف سفالين در يکي از ديواره هاي سايت موزه گوهر تپه قابل تشخيص است که علاوه بر گسترش زمين هاي اين سايت در زير مزارع اطراف، نشان دهنده ارتفاع بسيار کم کاوش هاي به دست آمده از سطح زمين هاي کشاورزي اطراف اين سايت است. تا کنون 3 هکتار از اين زمين ها را خريداري شده اما متاسفانه شايد 50 درصد امکانات ما در مطالعات عصر آهن در اثر خيش تراکتورها در زمين هاي کشاورزي اين ناحيه از ميان رفته است. با يک شخم آثار عصر آهن بر روي سطح قرار مي گيرد و مردم به آساني مي توانند اين آثار را جمع آوري کنند. وجه تسميه اين تپه نيز به همين نکته بر مي گردد که براحتي مي توان در اين زمين ها به اشياي باارزش دست يافت.ريشه هاي درختان مرکبات  ظرف 5 سال مي تواند آثار تمامي دوره هاي  موجود در محوطه هاي باستاني را تخريب کند.چون در هر 5 متر يک درخت کاشته مي شود و مي تواند آثار موجود در زير خاک را تا ارتفاع 7 متر نابود کند.اين در حالي است که در بيش از 6 هزار متر از زمين هاي اطراف سايت موزه گوهرتپه درخت مرکبات کاشته شده است.

 

چگونه گوهر تپه را حفظ کنیم؟

 

استفاده از تخصص باستان شناسان در گوهرتپه تنها نيازمند توجه جدي تر ميراث فرهنگي به اين سايت است. گوهرتپه آنقدر ارزش دارد که هر قدر طلب کند روز آن سرماگذاري شود.محوطه سايت موزه گوهرتپه هم اکنون زير سقف بلندي قرار دارد که آن را از گزند باران حفظ مي کند اما اشيا و اجساد به دست آمده در اين سايت در معرض آسيب جدي قرار دارد. کارشناس مربوطه درباره حفاظت از اين سايت مي گويد: نگهداري از گوهرتپه و حفاظت از آثار به دست آمده تنها با حمايت جدي بخش معاونت فرهنگي سازمان ميراث فرهنگي و بخش حفاظت و مرمت را طلب مي کند. با اين حمايت ها مي توان اميدوار بود که اين سايت موزه آسيبي نخواهد ديد.به گفته سرپرست كاوش‌هاي باستان‌شناسي گوهرتپه مازندران قرار بود تپه‌ باستاني گوهرتپه با پايگاه غارهاي باستاني ادغام شود و هر دو موضوع در قالب يك پايگاه ديده شود. اما هنوز هيچ اقدام رسمي مبني بر اين ادغام انجام نگرفته است. گوهرتپه تا كنون 4 فصل كاوش باستان‌شناسي را سپري كرده است و امروز به يكي از محوطه‌هاي مهم كشور و هم رديف محوطه‌هايي چون شهر سوخته، جيرفت، سيلك، و تپه ازبكي قرار گرفته است. اما هنوز به اندازه اين محوطه‌هاي باستاني به آن توجه نمي‌شود.كاوش‌هاي باستان‌شناسي نشان مي‌دهد كه گوهر تپه سهم زيادي در شكل گيري نخستين شهرهاي سرزمين ايران را داشته و اكنون شهري 5 هزار ساله در درون اين تپه‌ها مدفون است.اين تپه باستاني درست در مسيري كه غارهاي باستاني مازندران چون كوميشان، هوتو و كمربند نيز واقع شده‌اند.  باستان‌شناسان معتقدند انسان‌هايي كه در اين غارها زندگي مي‌كردند پس از خروج از غار به مرور باعث پيدايش گوهرتپه شدند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/02 ساعت 12:1 بعد از ظهر  توسط آرش   | 


جمجمه

         جمجمه                                                      بانوي شهرسوخته

                   نماي بخش مركزي گورستان

                     كاخ سوخته

       تدفين ساده شهر سوخته                       مهر شهر سوخته   

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/02 ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط آرش   | 


 

لباس ايرانيان


حجاب در لغت به معنای پوشیدن و پرده به كار رفته و در هیچ موردی اصالتاً به نوع و سبك لباسی كه پوشیده می شود ، اطلاق نشده است. اگر چه حجاب با پوشش اسلامی یكی از دستورات حكیمانه و سعادت بخش دین مبین اسلام است كه از هنگام اسلام آوردن مردم ایران در دو قرن نخست هجری، توسط اهالی این سرزمین مورد پذیرش واقع شده ، ولی تحقیقات نشان می دهد كه جایگاه حجاب در ایران از زمانهای پیشتر شناخته شده بوده و به نوعی دیگر حجاب و پرده نشینی زنان مرسوم بوده است. چه این كه شرایط حاكم بر انتخاب لباس می تواند نشأت گرفته از موقعیت فرهنگی و شرایط اقلیمی باشد.


یكی از شاخه های شناخت فرهنگ ادوار گذشته هر تمدنی، تاریخ لباس و پوشاك است. مردان ایرانی در تمامی ادواری كه نشانه هایی از پوشش آنها در دست داریم، نیز حجاب در معنای مخالف برهنگی را داشتند و اصولاً برهنگی در فرهنگ ایرانی امری مذموم به شمار می رفته است. شاید این مفهوم را هنگام مقایسه با تمدنهای همزمان با تمدن ایرانی بهتر درك كنیم.
بررسی پوشش مردان و زنان ایرانی نه تنها ما را با ظاهر افرادی كه در گذشته زندگی می كردند، آشنا می كند، بلكه شناخت بسیاری از مسایل مانند انواع بافته های نساجی نوع و طرح آنها و خیلی موارد دیگر را به ما می دهد.
ایرانیان از عهد كهن تا چندی پیش درباره لباس پوشیدن تغییر نگرش اساسی نداشته اند، اگر چه در گذر زمان سعی كرده اند شیوه لباس پوشیدن را متناسب با شرایط متغیر زمانه خود هماهنگ سازند، ولی در مجموع متفاوت تر از ساكنان كشورهای اروپایی بوده اند. سنگ نگاره های به جا مانده از عهد باستان هم نشان می دهد كه جوامع شرقی از جمله ایران و مناطق دیگر همچون تمدن «تدمر» در سوریه علی رغم تأثیرپذیری از معماری یونانی و رومی، باز هم حال و هوای شرقی خود را حفظ كرده اند كه این در سنگ نگاره ها و پیكرهای تقریباً پوشیده از لباس به یادگار مانده از آن دوران خود را نشان می دهد.
تاریخ لباس بخشی از تاریخ تمدن است كه در آن تحولات شكل و فرم لباس از قدیمی ترین ایام تا زمان خاصی مورد بررسی و مطالعه و تحقیق قرار می گیرد و با تغییر این نوع پوشاك رفتارهای فرهنگی و اجتماعی آن جامعه نیز دستخوش تغییر و تحول می گردد. در هر جامعه مطالعه این بخش از تاریخ رازهای نهفته ای در مورد مردم آن دوران را برای ما روشن می سازد.


::پوشاك در شهر سوخته
شهر سوخته زابل شهری پنج هزار ساله در دل كویر است كه آشكار شدن اسرار نهفته اش در هر فصل كاوش توسط باستان شناسان، مردم دنیا را حیرت زده به سوی خود جلب می كند. سیستان به خصوص شهر سوخته از لحاظ موقعیت خاص اقلیمی، سیاسی و فرهنگی مركز ارتباطات تمدنهای بزرگ ماوراء النهر، بین النهرین و هند و چین به شمار می رفته است.
شهر سوخته تنها جایی است در ایران كه حدود هفتصد، هشتصد نوع پارچه از ظریف و خشن و كتانی شكل در آن یافت شده است و این به خاطر شرایط اقلیمی شهر سوخته است كه توانسته پارچه ها را خیلی خوب نگه دارد.
مدارك و اسناد مربوط به پوشاك در ایران باستان از نظر منبع مطالعاتی به چند گروه تقسیم می شود؛ دوران پیش از تاریخ، پیش از دوران ایلامی ها و بعد هم هخامنشیان و دیگری هم دوران ایلامی به بعد تا دوران اسلام است.

در دوران اسلامی به خاطر داشتن مدارك و اسناد بسیاری كه وجود دارد مشكل خاصی برای بازسازی نحوه لباس مردمان آن زمان نداریم، مشكل اصلی ما بازسازی نحوه پوشاك مردم پیش از تاریخ است. همان طور كه می دانید در محوطه های باستانی ایران پارچه نداریم، البته نمونه های بسیار كوچك گهگاه در كاوشهای شهر سوخته دیده می شود.
طی كاوشهایی كه در این شهر انجام شده چند نمونه لباس را روی پیكره های فلزی، سنگی و گلی كشف كرده ایم، به عنوان نمونه مجسمه مفرغی پیدا شده كه خانمی را نشان می دهد كه دیگی روی سر دارد و ظاهراً در حال جابجایی آب از جایی به جای دیگر است. این بانو دارای یك لباس یك تكه بلند است كه تقریباً تا پایین زانو و بالای قوزك پا به صورت یك تكه آمده است. دیگری یك مجسمه كوچك سنگی است كه این مجسمه یك نوع دیگر لباس كه در مناطق شرق ایران مثل خراسان استفاده می شده را نشان می دهد كه شبیه یك نوع ساری هندی است، این زن یك شالی را به یك طرف شانه انداخته، شالی كه از جلو بدن او شروع می شود و به پشت شانه می افتد. نوع دیگری از لباسهای خانمهای شهر سوخته كه در كاوشهای متعدد كشف شده، لباس بلندی است كه تا روی زانو پولك دوزی شده است.
البته در بین این پیكره ها دو، سه نمونه لباس مردانه هم دیده شده است كه نشان می دهد ظاهراً مردان شهر سوخته در هوایی كه خیلی سرد نبوده بالاتنه شان تقریباً عریان بوده و از روی كمر یك شال بلندی را چند بار به دور كمر می پیچانده اند. در نمونه دیگری كه از پیكره مرد گلی به دست آمده، می بینیم كه لباس كاملاً بلند و یك تكه، چیزی شبیه لباس روحانیان به تن داشته البته با این تفاوت كه در قسمت جلو هیچ شكافی وجود ندارد، مثل كیسه كه ظاهراً از سر پوشیده می شده است.
در مورد نوع پوشش مردمان شهر سوخته را تزیینات لباسهای آنها می داند و مثلاً در یكی از قبرها، ما زنی را پیدا كردیم با یك لباس تمام منجق دوزی شده كه با یك نوع مهره یا سنگ قیمتی تزیین شده است و از نوع لباس و تزیینات این زن می توانیم بفهمیم كه احتمالاً او یك فرد عامی و عادی نبوده است و مطمئناً متعلق به یك طبقه حداقل متوسط بوده است. همچنین در ادامه كاوشهای شهر سوخته آثاری از بند كفش مثل بندكفشهایی كه در بلوچستان استفاده می شود، به دست آورده ایم كه نشان می دهد این مردم از كفش هم استفاده می كرده اند. در شهر سوخته استفاده از كمربند زیاد رایج بوده، چرا كه نوعی قطعه پارچه ای پیدا شده، مثل كمربندهای امروزی با سوراخهایی كه برای كنترل كردن آن استفاده می شده است. همچنین در كاوشهای باستان شناسی مواردی مثل یك نوار قیطانی شكل كه روی سربسته می شده است و یكسری قالبهای چوبی كفش و حتی چند نمونه گل موكه با نخهای چند رنگ بافته شده، نیز دیده شده است.

پوشاك در فلات ایران
اما «لادن خرمی» كارشناس طراحی پارچه و لباس و مدرس دانشكده تربیت مدرس قدیمی ترین نمونه های لباس در فلات ایران را مربوط به لباسهای مجسمه انسانی در این فلات می داند كه متعلق به 4200 سال قبل از میلاد است. لباس این مجسمه منحصر به لنگی است كه به كمر بسته و معلوم می شود كه انسان از آن زمان دیگر از پوست حیوانات بطور طبیعی استفاده نمی كرده بلكه از پشم، پارچه هایی می بافته است و آن را لنگ وار به دور خود می پیچیده است.
وی به گزارشگر ما می گوید: نوع دیگر از لباس قدیمی در نقوش برجسته ایلام دیده می شود. این لباس متعلق به هزاره سوم پیش از میلاد است كه برش ساده ای به پوست داده شده و به طرز زیبایی به شكل شال، كه یك طرفه آن روی شانه ها گره خورده و شانه دیگر آن برهنه و آزاد می باشد، دیده می شود. در سرلوحه كتیبه قانون حمورابی متعلق به 2100 سال قبل از میلاد بالای كتیبه «خداوند آفتاب» نشسته و در حالی كه از شانه هایش شعله زبانه می كشد و متن قانون را در دست گرفته است، لباسی شامل شش دامن كه مانند ژیپون روی هم قرار گرفته با بالاتنه ای ساده از پارچه ای نرم به تن دارد كه متأسفانه تصاویر چندان روشن و واضحی از آن در دست نیست.


::نوع پوشش در سلسله هخامنشیان
یكی از نكات جالب توجه در تمام نگاره های باستانی هخامنشیان این است كه در هیچ نگاره ای انسان برهنه ای دیده نمی شود و اصولاً برهنگی از دیدگاه هخامنشیان بسیار زشت و قبیح بوده است. پروفسور گزنفون در كتاب «از زبان داریوش» در این باره می گوید: كوروش این لباس را از مادها گرفته و تمام كاركنانش را متقاعد كرده تا آن را بر تن كنند وظاهراً معتقد بوده كه این لباس نقص بدن اشخاص را می پوشاند و آدمی را زیبا و بالابلند نشان می دهد.البته در رابطه با طرح و برش و دوخت این لباسها بحثهای زیادی بوده، به طوری كه برخی می گویند، پارچه ای ساده است به طول دو قد انسان و به عرض دو دست باز، با سوراخی برای سر، برخی هم آن را لباس دو تكه بسیار پركاری می دانند.
درباره دو تكه بودن لباس هخامنشیان گولدمن باستان شناسی كه در این باره تحقیق كرده، عقیده دارد: كسی نمی تواند به صراحت بگوید كه این لباس دو تكه یا یك تكه است.
برعكس این عقیده، دانشمندی به نام رس كوشش كرده كه دو تكه بودن لباس پارسیان را ثابت كند و در مقاله ای می نویسد: دو تكه بودن لباس نگهبانان ایلامی كاخ داریوش روی كاشیكاریهای شوش به خوبی نمایان است.
وی چنین ادامه می دهد: در شوش لباس نگهبانان ایلامی كاخ داریوش دو رنگ داشته و این امر دو تكه بودن این لباس را ثابت می كند. این نوع لباس نگهبانان ایلامی در شوش بسیار زیاد و مزین بوده و از دو رنگ پارچه (سفید و زرد یا نارنجی و قهوه ای) دوخته شده است و نقش روی پارچه عبارت از چهار گوشه های زینتی و گلهای درشت و زیبایی كه درون آن اشكال هندسی رنگین نقش شده است.
هر لباس از سه قطعه پارچه متفاوت درست شده كه به كمك حاشیه ها از یكدیگر مشخص می شود. بالاترین قطعه لباس آن است كه روی شانه ها قرار می گیرد، این پارچه از این مچ دست تا آن مچ دست را دربرمی گیرد. سوراخی برای عبور سر در میان دارد و در قسمت جلو تا روی سینه قرار می گیرد. بعد پارچه ای یك رنگ به طرف پایین بدن، در جلو تا كمر و در پشت تا زیر نشیمن گاه كه روی پارچه چینهای عمیقی وجود دارد. قطعه سوم پارچه ای نسبتاً بزرگ است كه به صورت لنگ بسته می شود و در پشت و جلو قدی یكسان دارد.
در كتاب تاریخ شاهنشاهی هخامنشی ترجمه دكتر محمد مقدم در مورد سربازان گارد جاویدان نقش شده در آجرهای لعابدار شوش چنین توضیح داده شده است كه آنها سرهای برهنه داشته اند و موهایشان را با نوارهای تابیده سبز رنگ می بسته اند و یك لباس پركار كه از گردن تا مچ پای آنها را می پوشانده به تن داشته اند.
به گفته پروفسور هایرماری كخ در كتاب «از زبان داریوش»، در رابطه با پوشش لباس گارد جاویدان هخامنشیان نظرات جالبی وجود دارد این كه گارد جاویدان در بعضی نقش برجسته های تخت جمشید كلاهی كه از جنس نمد بوده به شكل مستطیل ساده و كوتاه تر از كلاه شاه استفاده می كردند. كفش آنها، كفش چرمی ساده نوك تیز بوده و سه بند داشته است و در آن برای بلند قد نشان دادن افراد از پاشنه استفاده می كرده اند.
خرمی ادامه می دهد: در جای دیگر روی كاخ داریوش در تخت جمشید پیكره پهلوانی در حال كشتن شیری دیده می شود، بالاپوشی كه این مرد هخامنشی به تن دارد، غیر از فرمی است كه تا به حال درباره آن گفته ایم این بلوز بدون آستین بوده و جلوی آن مانند جلیقه باز است و چنین به نظر می رسد كه این پهلوان در زیر جلیقه خود چیزی نپوشیده است یا آن كه در زیر آن پیراهنی بدون آستین به تن دارد. به طوری كه از سنگ نگاره های تخت جمشید بر می آید قسمت پایین لباس پارسیان دو نوع مختلف بوده است:
نوع اول آن كه در جلو، دارای چینهایی است كه از دو سمت راست و چپ روی ساق پاها به صورت منحنیهایی كنار هم آویزان شده اند و تا قسمت پشت ادامه دارند. این نوع دامن در روی ناف با كمربند یا لیف كمر بسته میشده. نوع دوم تن پوش یا دامنی است كه در قسمت جلو دارای دو ردیف چین چهارتایی است كه میان آن دو، یك پلیسه چین دار منحنی شكل قرار گرفته است. به هر حال همه نقوش و مهرها نظر دو تكه بودن لباس هخامنشیان را تأیید می كنند.
خرمی در رابطه با پوشش زنان دوران هخامنشی این طور می گوید: زنان هخامنشی پوششی ساده و بلند یا دارای راسته چین و آستین كوتاه كه در پایین دامن از زانو به پایین تا مچ می رسیده بر تن می كرده اند. نوع دیگر پوشش چادری بوده، پارچه مستطیلی كه بر سر می افكندند و در زیر آن یك پیراهن دامن بلند و در زیر آن پیراهن، پیراهنی بلندتر كه تا مچ می رسیده بر تن می كرده اند.
در كتاب هگمتانه درباره زنگوله های زینتی آمده است: 33 زنگوله طلا در طرف داخل و پایین دامن لباس یا در نزدیك لبه شلوار یا در محلهای دیگر پوشاك بانوان می دوختند و هنگام راه رفتن صدای آهسته آن بر تجمل و زینت صاحب پوشاك می افزوده است.

::مادها و پارسها
لادن خرمی در رابطه با رنگ لباس مادها و پارسها به گزارشگر ما چنین می گوید: رنگ لباس مادها بیشتر ارغوانی بوده و براساس طبقه اجتماعی موجود در جامعه شان انتخاب می شده است، به این ترتیب كه جنگجویان قرمز، موبدان سفید و روستاییان آبی می پوشیده اند و طبق نظر پروفسور گزننون، صاحب منصبان ماد نوعی كلاه گرد و ساده می پوشیده اند كه جنس این كلاه احتمالاً از نمد بوده و گاهی حفاظی فلزی همراه با حلقه در پشت برای استحكام بیشتر به آن متصل بوده است و نوعی دیگر كلاه، به شكل باسلق از جنس نمد یا چرم یا ابریشم بوده كه احتمالاً خاستگاه آن از شرق بوده است.
وی می افزاید: سربازان پارسی از نوارهای پهن یا باریكی برای بستن یا جمع كردن موهایشان استفاده می كرده اند و كلاههایی ساده و استوانه ای شیاردار كه مخصوص صاحب منصبان بوده به سر می گذاشتند.
جبه مادها كه بر روی دوش می افكنده اند بسیار مزین بوده به طوری كه بر روی آنها، نقش و نگارها و طرحهای گوناگون از جمله گیاهان و حیواناتی نظیر شیر و نیز طرحهایی باشكوه از دوایر متحد المركز و غنچه های نیلوفر آبی، از پارچه قرمز و ارغوانی رنگ (رنگ محبوب پارسیان) در كنار گلدوزیهای قرمز دیده می شود.
خرمی ادامه می دهد: كفشهای آن دوره یا به صورت ساقه كوتاه یا پنجه ای ساده و همراه با سه یا چهار بند و یا تسمه ای چرمی بوده و یا آن كه نیم چكمه هایی با پنجه های برگشته به بالا بوده با دكمه ها یا بندها بر رو و بالایشان. كه البته چكمه هایی با ساق بلند، كفش و بند كفشهای شاهان هخامنشی در آثار تخت جمشید به رنگ قرمز دیده می شود.

::پوشاك ساسانیان
از جایی كه ایران دوره ساسانی، شرق و غرب عالم آن زمان را به هم وصل می كرده، و یگانه راه داد و ستد ما بین یونان، روم، بین النهرین و آسیای صغیر از یكسو و چین، هند و آسیای میانه از دیگر سو بوده، تجارت ایران از رونق فراوان برخوردار بوده است. به طوری كه نقش برجسته های طاق بستان خود به تنهایی حدود بیست و پنج طرح رایج پارچه آن دوران را مشخص كرده است.
یكی از این نقوش بسیار مهم، نقش برجسته تا جداری از اردشیر سوم است، كلاه او احتمالاً به جای نمد از فلز گرانقیمتی درست شده است. ولی شكل خاص كلاه های ایرانی را حفظ كرده است. بالاپوش آستین دار كه در محل كمر بسته شده و روی آن شلواری از پارچه نازك و پرچین دیده می شود كه در قسمت مچ پاها تنگتر شده است و روی آن شلواری از پارچه نازك و پرچین دیده می شود كه در قسمت مچ پاها تنگتر شده است و روی آن دامنی است كه از دو پهلو بالا زده شده است و بدین ترتیب پایین آن به صورت نیم دایره درآمده است. این كار را در مواقع سواركاری و برای آن كه راحت تر حركت كنند، انجام می دادند.
خرمی در ادامه توضیح پوشاك دوران ساسانی چنین می گوید: یكی از محصولات مشخص پوشاك این دوره تونیكی است صاف، ضخیم و بلند، كه تا زانوها و بر روی شلوار قرار می گرفته است.
از عمده سربندهای ساسانی می توان از كلاهی بلند یا گرد نام برد كه به سبك پارتها با حفاظ گردن یا بدون آن است و گاه توسط نوارهایی بلند و باریك گره می خورد و تزیین می گردید. از زینتهای رایج دوران ساسانی، باید به گردن آویزه های پهن ساده یا مزین اشاره كرد و از عمده رنگهای موردپسند مردم در این دوره می توان از سرخ، آبی آسمانی و سبز نام برد.
خرمی می افزاید: لباس زنان این دوره تونیك بلندی بود كه می توانست آستین بلند یا بی آستین باشد، كه گاهی با كمر پوشیده می شده است.
پرورنس الیورهارپر، پژوهشگری كه در خصوص لباسهای زنان ساسانی، مطالعه كرده، می گوید: زنان این دوره از پیراهنی آستین و تنگ همراه با قطعه ای حلقوی و لخت تا زیر ساقها را می پوشانده، استفاده می كرده اند كه جنس پارچه های جلوی سینه و پاچه ها با جنس پارچه آستینها و شانه، متفاوت بوده است. برخی از این پیراهنها دارای تزیینات نواری شكل در زیر بازو و نیز بر دور گردن بوده اند. طرح پارچه ها به صورت طرحهای پر نقش و نگار و هندسی، یا به صورت گلدوزی شده، یا طرحهای زركش و یا زینتی بوده است.

::اشكانیان
به دنبال صنایع و هنرهای بدیع هخامنشی، برای مدت 5 قرن و نیم، فعالیتهای هنری و تحول آن قطع می شود و پس از آن صنایع ساسانی شروع می شود كه علت آن را می توان در تمدن اشكانی، جستجو كرد. چرا كه این قوم مردمی جنگجو و چادرنشین بودند و حس زیباپسندی و خلاقیت هنری آنان پایین تر از پارسها بوده است.
لادن خرمی در رابطه با پوشاك زنان و مردان اشكانی به گزارشگر ما چنین می گوید: پوشاك اشكانیان عبارت بوده از پیراهن بلند تا زانو كه دارای كمربند بوده و شلواری گشاد كه در كفش ساقه بلند فرو می رفته است. نوك پنجه این كفش كمی به طرف بالا برگشته بوده است. از نوع دیگر لباس این مردم می توان به قبایی بلند و گشاد یاد كرد و به جای كلاه پارچه ای به شكل نوار بر گرد سر می بسته اند و یا كلاهی به شكل تاج گردی كه مخصوص هخامنشیان بوده بر سر می گذاشته اند. نوع دیگر لباس كه معمولاً سواران از آن استفاده می كرده اند، پیراهنی است پرچین و شلواری گشاد. این پیراهن چینهایی دارد كه از 8 تا 12 ترك تشكیل می شود.
خرمی ادامه می دهد: لباس دیگر اشكانیان پیراهنی است بلند كه تا سر زانو می رسیده است و یقه این لباس گرد و در جلوی گردی یقه شكافی به پایین دارد كه نشان می دهد حلقه یقه گردن را تنگ می گرفته است و ظاهراً برای این كه بتوانند به راحتی از سر رد كنند جلوی آن را چاك می داده اند. آستین این لباس بلند است به طوری كه از انگشتان دست می گذشته است.
این آستین از مچ دست به پایین قیفی شكل و چین دار بوده است و كمربندی كه مهره ای شكل بوده است به كمر می بسته اند و دامن پیراهن در دو پهلو، تركهای چین دار عمودی دارد. اشكانیان شلوارهای گشاد و بلند با چینهای فراوان می پوشیدند كه كمر شلوار برحسب كمتر یا بیشتر شدن چینهای شلوار حداكثر تا 3 متر در نظر گرفته می شده و بر روی این چینهای فراوان در راستای هر دو پا مانند یك نوار از زیورآلات بر آن می دوخته اند.
به طور خلاصه در رابطه با پوشاك زنان اشكانی چنین می توان گفت كه زنان اشكانی پیراهن بلند، حجیم و پرچین تا روی قوزك پا آستین دار با یقه ای راست كه در ناحیه كمر، كمری می خورده می پوشیده اند. جنس این پوشاك همگی از پارچه های منقش و مزین به قلابدوزی بوده است و جالب است بدانید كه پوششی شبیه به چادر بر روی سر می بسته اند كه براساس نقاشیهای به دست آمده بیشتر به رنگهای ارغوانی و سفید بوده است و شكل كفشهایی كه زنان استفاده می كرده اند شبیه كفشهای مردها بوده است.

::پوشاك سلجوقیان... تا قاجاریه
لادن خرمی در رابطه با سر پوشها و پای افزارهای دوره های سلجوقیان، تیموریان، صفویان، افشاریه، زندیه و قاجاریه به گزارشگر ما می گوید: سرپوش مردان در دوره سلجوقی شامل كلاه، نوار تزیینی و عمامه بوده است و از پای افزارهای این دوره می توان به انواع كفشهای ساق بلند و نیمه بلند اشاره كرد. در سده های گذشته، استعمال كلاه، زیاد معمول نبوده و عمامه بر سر می نهاده اند و یا اكثراً از نوارهای زینتی برای نگاهداری موی سر استفاده می كرده اند و برخی اوقات هم از كلاههای كوتاه مزین كه آن را از پارچه های لفافدار یا نمد می ساخته اند و بر روی آن زینت می كرده و در جلو آن چیزی از نوع گل و برگ نصب می كرده اند، استفاده می نموده اند.
در سده دهم (دوره صفویان) و یازدهم در تزیینات و برخی قسمتهای پوشاك تغییری پیدا شد ولی اصل ساختمان پوشاك همچنان باقی بوده است. پوششهای این دوره ویژگیهای مكتب هنری تیموری را به اضافه ذوق و نبوغ و هنر ایرانی دارا است و از تنوع زیادی برخوردار می باشد.
سرپوش این دوره كلاه نمدی نوك تیزی است كه وقتی عمامه را به دور آن می پیچیده اند، نوك كلاه به بلندی یك چهره، در بیرون از عمامه افراشته می مانده است.
در این باره دو سیاح مشهور فرانسوی «شاردن و تاورنیه» (كه هر دو، زمان صفویه را درك كرده اند و درباره پوشاك مردم آن زمان شرح داده اند) توضیحاتی داده اند كه مفید خواهد بود.
«شاردن» درباره كلاههای قزلباش نوشته است: این كلاهها را از كتان زمخت سفیدی تهیه می كنند كه جزو اساس و زیركار آن به شمار می رود و روی آن پارچه لطیف و گرانبهای ابریشمی و یا ابریشم زربفتی می كشند. این پارچه ها در منتهاالیه خود، دارای یك قطعه پارچه گلدار به پهنای 6 تا 7 شست است كه هنگام بستن كلاه، آن را به مانند جیقه ای از لای آنها در می آورند. در زیر كتان زمخت یك عرقچین كتانی كركدار، یا مرقع و منقش و گاهی ماهوت و پشمی هم بر سر خویش می گذارند.» همان طور كه ذكر شد، پوشاك سده یازدهم همان پوشاك سده های نهم و دهم هجری بوده و اختلاف چشمگیری در میان پوشاك این سده ها نمی بینیم.
«شاردن فرانسوی» در رابطه با كفش این دوره نوشته است: كفش ایرانیان گوناگون است... همه را از پاشنه نعل می كنند و پنجه تختش را با میخهای ریزی مجهز می نمایند و یا گلمیخهایی می زنند كه تا مدتی دوام می یابد. شكل كفشهای اشخاص عالیمقام به مانند (دم پایی راحتی) بانوان است.
تخت كفش همیشه ساده و به مانند مقوایی نازك می باشد. رویه بعضی، چرمین و برخی پارچه ای پنبه ای است و به مانند جورابهای ما اروپاییان با میله بافته می شود ولی بسیار محكمتر است و این نوع كفشها را «گیوه» می نامند. از دوره كوتاه 12 ساله افشاریه مطلب مهمی برای عرضه كردن در دست نیست به نحوی كه تنها راه رسیدن به پوشاك اوایل این سده، توجه داشتن به پوشاك نادر شاه است كه تعدادی نقاشی آن را به شكلهای مختلف نشان می دهند و این نقاشیها مطمئن ترین راه برای راهنمایی ما برای رسیدن به چگونه بودن سرپوش این دوره است. كلاه دوره زندیه از جنس نمد، استوانه ای و به شكل نیمگرد كه با دستاری از جنس شالهای مخطلط پوشیده شده است، بوده و پای افزار این دوره بدون ساق و با نوك پنجه تیز و پاشنه دار بوده است.
و اما دوران قاجار، سرپوش این دوره عبارت است از كلاه پوستی نوك بلند كه از ماهوت الوان و اغلب قرمز رنگ و شكل عمومی كلاه چنان است كه بعد از پیشانی به تدریج به عقب و بالای سربلندی گرفته است، درست می شده است. سابقه و زمینه این گونه كلاه را دورتر از دوره زندیه نمی توان جست و كلاه مرد دوره زندیه را در یادآور و مقدمه ای برای این قبیل كلاه می توان دانست. تغییر كلاه پوستی نوك تیز به كلاه تخم مرغی و گرد، نتیجه تحول تدریجی در اواخر دوره قاجار است. كفش این دوره از نوع بدون ساق با پنجه نوك تیز و گاهی برگشته به بالا و پاشنه دار بوده است. سرهنگ «گاسپاردروویل» كه از سیاحان معروف است و در اوایل این سده به ایران آمده بود، راجع به پای افزار این دوره در سفرنامه خود چنین نوشته است: «در شهر، كفش راحتی سبزرنگی نظیر كفشهای زنانه ی سال پیش فرانسه به پا می كنند. اما طبقات پایین كه مجبورند اغلب پیاده راه بروند نیم چكمه های دراز و پنجه باریكی شبیه با پوش چینی ها به پا می كنند. مردان ایرانی، به هنگام سواری، چكمه های محكم چرم بلغار پنجه باریك (كه ساقه شان تا بالای زانو می رسد)، به پا می كنند كه پاشنه این چكمه ها بسیار بلند است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/02 ساعت 11:58 قبل از ظهر  توسط آرش   | 


203.jpg

د‌ر میان یافته‌های کوچک و بزرگ باستان‌شناسان، سفالینه‌ای با نقش بز که د‌ر پنج حرکت به سمت د‌رختی می‌جهد‌ و برگهای آن را می‌خورد‌، نظر کارشناسان را بیش از سایر آثار مکشوفه به خود‌ جلب کرد‌ه و به عنوان نخستین پویا نمایی جهان مطرح شد‌ه است.

د‌رخت آسوریک منظومه مفاخره آمیزی است میان بز و نخل که به زبان پارتی سرود‌ه شد‌ه و اکنون به خط پهلوی د‌ر د‌ست است. کشف سفال منقوش به بز شهر سوخته و پژوهش‌های علمی تاکنون بازتاب‌های علمی فراوانی د‌اشته است.
به اعتقاد‌ سجاد‌ی، این سفال نشانگر نخستین پویانمایی جهان است و این موضوع نشان می‌د‌هد‌ د‌ر نخستین د‌وران شهر نشینی به چنین نقش‌هایی اهمیت می‌د‌اد‌ند‌.
مقاله حاضر نوشته «د‌لارام کی‌منش»، کارشناس ارشد‌ فرهنگ و زبان‌های باستانی است که د‌ر حال حاضر د‌ر بخش تبلیغات و بازاریابی سازمان میراث فرهنگی، صنایع د‌ستی و گرد‌شگری یزد‌ فعالیت می‌کند‌.
وی د‌ر این مقاله نگاهی تطبیقی به سفال منقوش به بز شهر سوخته و د‌استان مشهور د‌رخت آسوریک د‌ارد‌.
● پیشگفتار
وسعت ۱۵۱ هکتاری «شهر سوخته» و یافته‌های باستان‌شناسان و کاوشگران، این محوطه باستانی را از صورت یک محوطه عاد‌ی ۵۰۰۰ ساله خارج کرد‌ه و به این نتیجه رساند‌ه که زند‌گی د‌ر «شهر سوخته» با د‌وران آغاز شهرنشینی د‌ر فلات مرکزی ایران و بین‌النهرین همزمان است.
د‌ر میان یافته‌های کوچک و بزرگ باستان‌شناسان، سفالینه‌ای با نقش بز که د‌ر پنج حرکت به سمت د‌رختی می‌جهد‌ و برگهای آن را می‌خورد‌، نظر کارشناسان را بیش از سایر آثار مکشوفه به خود‌ جلب کرد‌ه و به عنوان نخستین پویا نمایی جهان مطرح شد‌ه است.
د‌ر این نوشتار نگارند‌ه برای نخستین بار این عقید‌ه را مطرح کرد‌ه است که این سـفالینه که به ناد‌رست «بز شهر سوخته» معروف شد‌ه است، د‌ر حقیقت پویانمایی د‌استان منظومه کهن و معروف «د‌رخت آسوریک و بز» است .
با توجه به تفاسیر و نظریه‌های رایج متعد‌د‌ی که د‌رباره منظومه «د‌رخت آسوریک» وجود‌ د‌ارد‌، بیان این عقید‌ه ضمن برجستگی سه نظریه و کم‌رنگ کرد‌ن سایر نظریه‌ها، تعامل د‌و سویه‌ای را د‌رباره:
۱) ایرانی بود‌ن اثر مکشوفه
۲) قد‌مت بالغ بر ۵۰۰۰ ساله منظومه «د‌رخت آسوریک» را رقم می‌زند‌.
تایید‌ این عقید‌ه از سوی سایر صاحب‌نظران، نه تنها هویت بخش سفالینه‌ای است که هم‌اکنون به عنوان نماد‌ آسیفا د‌ر د‌نیا مطرح شد‌ه بلکه گامی مثبت به منظور گشود‌ن و تکمیل پروند‌ه ثبت جهانی یکی از آثار منحصر به فرد‌ میراث فرهنگی ملموس و ملی ایران د‌ر یونسکو خواهد‌ بود‌.
● د‌استان منظومه آسوریک
«یاد‌گار زریران» و «منظومه د‌رخت آسوریک»، د‌ر شمار متن‌های اند‌ک شمار غیرد‌ینی است که از زبان پهلوی بر جای ماند‌ه است و سورستان یکی از استانهای ایران بود‌ه است که اکنون عراق مرکزی را تشکیل می‌د‌هد‌.
منظومه د‌رخت آسوریک چامه‌ای (شعر) پیوسته با مصراع‌های شش هجایی و یازد‌ه هجایی بود‌ه و بخش‌هایی از آن که باقی ماند‌ه اوزان شعرگون خود‌ را نگاه د‌اشته است و نشان می‌د‌هد‌ پساوند‌ها قافیه‌های آن با «الف و نون» و برخی با «نون و د‌ال» بود‌ه است.
با توجه به طولانی بود‌ن ترجمه فارسی و شعرگونه این منـــظومه، متن منثـــور و روان آن را بر گرفته از د‌استانهای ایرانی نوشته احمد‌ تمیم‌د‌اری بد‌ین ترتیب روایت شد‌ه است.
د‌ر سرزمین سورستان، د‌رختی بلند‌ رسته بود‌ که بُنش خشک بود‌. برگهایی سبز د‌اشت و میوه‌هایی شیرین می‌آورد‌. روزی آن د‌رخت بلند‌ با بز نبرد‌ کرد‌ که؛ من برپایه د‌اشته‌های بسیاری که د‌ارم از تو برترم، از جمله آن هنـــگامی که میوه نو بر می‌آورم، شاه از میوه‌های من می‌خورد‌، از چوب من کشتی می‌سازند‌، از برگهایم جــاروب می‌سازند‌، از من طنـــاب می‌سازند‌ تا تورا ببند‌ند‌، ســـایه‌ام د‌ر تابستان ســایبان شهریاران است و آشیان پرند‌گان هستم و اگرمرد‌م مرا نیازارند‌ تا روز رستاخیز جاوید‌ وسبز بر جا می‌مانم.
بز د‌ر پاسخ به او گفت؛ هر چند‌ که مرا مایه ننگ است که به سخنان بیهود‌ه‌ات پاسخ د‌هم اما ناچار از سخن گفتنم. برگهای تو د‌ر د‌رازی به موهای د‌یوان می‌ماند‌ که د‌ر آغاز د‌وران جمشید‌ بند‌ه مرد‌مان بود‌ند‌. (من آنم که د‌ر د‌ین مزد‌یسنی و د‌ر پرستش ایزد‌ان از شیر من بهره می‌سازند‌.) کمربند‌ی را که مروارید‌ د‌ر آن می‌نشانند‌ از من میسازند‌ و نیز از پوستم مشک می‌سازند‌. سفره‌های سور را با گوشت من می‌آرایند‌. پیش‌بند‌ شهریاران را ازمن می‌سازند‌. پیمان‌نامه‌ها را بر پوست من می‌نویسند‌. زه کمان را از من می‌سازند‌. برک و د‌وال را از من می‌سازند‌. من میتوانم از کوه به کوه د‌ر کشورهای بزرگ سفر کنم و مرد‌مانی از نژاد‌های د‌یگر را ببینم. از شیر من پنیر و افروشه «حلوا و ماست»، می‌سازند‌ و د‌وغم را کشک می‌کنند‌ . حتی بهای من د‌ر بازار بیش از بهای خرمای توست . هر چند‌ که سخنانم د‌ُرّی است که د‌ر پیش گراز اند‌اخته باشند‌ اما بد‌ان که من د‌ر کوهستان‌های خوشبو چرا می‌کنم و از گیاهان تازه می‌خورم و از چشمه‌های پاک می‌نوشم. د‌ر حالی که تو همچون میخی بر زمین کوبید‌ه‌شد‌ه‌ای و توان رفتن ند‌اری. بد‌ین ترتیب بز پیروز و سربلند‌ از آنجا رفت و د‌رخت خرما سر افکند‌ه بر جای ماند‌.
یاد‌آوری این نکات د‌ر متن فوق الذکر و شباهت تصاویر منقوش بر سفالینه شهر سـوخته ضروری است که «آسوریک» د‌رختی بلند‌ با برگهای د‌رازست و اینکه بز می‌تواند‌ برگ گیاهان را بخورد‌ و پیروز از مناظره خارج شود‌ (می‌جهد‌ و برگ د‌رخت آسوریک را که چون میخی بر زمین ثابت است می‌خورد‌.)
● بر جستگی سه نظریه
نخستین نمونه از کاربرد‌ شیوه مناظره یا سؤال و جواب را د‌ر اد‌بیات فارسی که سابقه‌ای طولانی د‌ارد‌، د‌ر اد‌بیات پیش از اسلام و د‌ر آثار بازماند‌ه از فارسی میانه (زبان پهلوی) می‌توان د‌ر این اثر د‌ید‌.
د‌رخت آسوری (آسوریک) منظومه مفاخره‌آمیزی است میان بز و نخل که به زبان پارتی (پهلوی اشکانی) سرود‌ه شد‌ه ولی اکنون به خط پهلوی د‌ر د‌ست است.
این منظومه سرود‌ه‌ای فولکلور و مرد‌می است که از روزگاران کهن د‌ر میان عامه مرد‌م رواج د‌اشته است.
نظر فوق که بنــــا بر نوشتـــه محمود‌ روح الامینی مطرح شد‌ه است با نگاه تایید‌گرانه بر عقید‌ه تعلق روایت «منظومه‌آسوریک» به سفالینه ۵۰۰۰ساله «شهرسوخته» پررنگتر و نظریه رایج د‌یگری مبنی بر اینکه این منظومه نمونه‌ای از اد‌بیات باستانی و کهن کود‌کانه است کم‌رنگ و حتی رد‌ خواهد‌ شد‌.
بیان این نــکته ضـــروری است که صــرف پید‌ا شد‌ن اثری د‌ر مکتب‌خانه و یا استفاد‌ه از عناصر حیوانی د‌ر متنی اد‌بی نمی‌توان آن را منصوب به قشر خاص کود‌کان د‌انست.
این امر مانند‌ آن می‌ماند‌ که د‌ر سال‌های بسیار د‌ور و د‌ر آیند‌ه آثار عرفانی مولانا مانند‌ «طوطی و بازرگان» و یا اثری چون «کلیله و د‌منه» و یا حتی شاهنامه فرد‌وسی، که امروزه برای بهره‌مند‌ی کود‌کان و به سبک اد‌بیات مربوطه تألیف می‌شوند‌ د‌ر مد‌ارس یافت شوند‌! لابد‌ نظر کارشناسان آیند‌ه نیز این خواهد‌ بود‌ که این آثار، اد‌بیات کود‌کانه هستند‌؟
گر چه نظر فوق الذکر به صورت کلی بیان شد‌ه است، ولی نظریه‌ای د‌یگر نیز د‌رباره منظومه آسوریک رایج است که عد‌ه‌ای از کارشناسان نخل را نماد‌ د‌وره کشاورزی و بز را نماد‌ د‌وره شهرنشینی د‌انسته‌اند‌ که انتساب روایت منظومه «د‌رخت آسوریک» به سفالینه «شهر سوخته» با قد‌مت ۵۰۰۰ ساله و با توجه به د‌وره آغاز شهرنشینی د‌ر ۵۰۰۰ تا ۴۵۰۰ سال پیش، قد‌مت منظومه آسوریک از ۲۰۰۰ سال (اشکانی) به ۵۰۰۰سال (و بیشتر با توجه به یافته‌های باستانشناسی که د‌ر آیند‌ه صورت می‌پذیرد‌!) خواهد‌ رسید‌ و نظریه فوق قوت بیشتری خواهد‌ یافت.
این نظریه که بز را نمایند‌ه آیین مزد‌یسنی (مزد‌اپرستی، زرتشتی) و د‌رخت آسوریک را نمایند‌ه د‌ین چند‌گونه پرستی آسور د‌انسته‌اند‌ د‌ر صورتی که تاریخ د‌قیق رواج آیین اصیل زرتشتی مشخص شود‌ (اکنون حضوراشو زرتشت را ۶۰۰۰ سال الی ۱۲۰۰۰ سال پیش از میلاد‌ د‌انسته‌اند‌.) می‌تواند‌ با توجه به قد‌متی که سفالینه شهر سوخته و نزد‌یکی آن به سیستان و بلوچستان امروزی (سکستان د‌ر د‌وران باستان) جزء نظریه‌های قابل د‌رنگ قرار گیرد‌ ولی نظریه‌ای چون برتری نژاد‌ آریایی بر نژاد‌ سامی و… که تحت تاثیر جریانات سیاسی و اجتماعی و بویژه د‌ر عصر کنونی مطرح شد‌ه است مرد‌ود‌ تلقی شد‌ه و قابل قبول نیست.
منبع خبر: روزنامه اطلاعات
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/02 ساعت 11:56 قبل از ظهر  توسط آرش   |