تبليغاتX
ایران کهن
ایران باستان


ایران کهن








تصویر:Median Empire.jpg

ماد نام سرزمینی بود که تیرهٔ ایرانی مادها در آن ساکن بودند. این سرزمین دربرگیرنده بخش غربی فلات ایران بود. سرزمین آذربایجان فعلی در شمال غربی فلات ایران را با نام ماد کوچک و ناحیه امروزی تهران ( ری )،حوزه شمال غربی کویر مرکزی، همدان، کرمانشاه، لرستان‌، و کردستان را با نام ماد بزرگ می‌شناختند. پایتخت ماد در گذشته هگمتانه نام داشت که بعدها به اکباتان تغییر نام داد.

مطابق منابع کهن آشوری و یونانی و ایرانی در مجموع معلوم می گردد که سه قوم از شش قوم تشکیل دهندهً اتحاد مادها یعنی بوسیان (کردوخی ها و میتانی ها) ، ستروخاتیان (ساگارتی ها، کرمانجها) وبودیان (لرها) متعلق به کردها و لرها بوده و سه قوم مادی دیگر عبارت بوده اند ازآریزانتیان (قوم نجبای ماد) که درحدود کاشان میزیسته اند و مغها که در ناحیهً بین رغهً آذربایجان (مراغه) و رغهً تهران ( ری ) ساکن بوده اند و سرانجام پارتاکانیان (یعنی مردمی که درکنار رود زندگی می کنند) همان مردم منطقهً اصفهان بوده اند.

مطابق منابع یونانی، در سرزمین کمنداندازان ساگارتی (زاکروتی، ساگرتی) (همان استان کرمانشاهان کنونی) مادی های ساگارتی میزیسته اند که شکل بابلی - یونانی شدهً نام خود یعنی زاگروس (زاکروتی، ساگرتی) را به کوهستان غرب فلات ایران داده اند. نام همین طوایف است که در اتحاد طوایف پارس نیز موجود است و خط پیوند خونی طوایف ماد و پارس منجمله از منشا همین طایفه ساگارتی ها (زاکروتی، ساگرتی) است، طوایف پارس قبل از حرکت به سوی جنوب دورانی طولانی را در مناطق ماد ها بوده و بعدها رو به جنوب رفته اند

جنگ های آشور و ماد

مجموعه لشکرکشی های آشور به سرزمین ماد در قرن هشتم پ. م. نتوانست قدرت مادها را در هم بشکند و بیشتر حملات غارتگرانه بودند. دولت ماننا اتحادیه طوایف ماننایی منطقه و خود، از گذشته جزیی از سازمان های حكومتی لولوبیان - گوتیان بودند. دولت ماننا در سده هفتم ق.م. جزیی از دولت بزرگ ماد به شمار می رفت. اخرین لشکرکشی اشور به ماد در سال 702 پ. م. بود. خطر حمله از غرب بوسیله دولت زورمند آشور، نیاز تشکیل یک دولت متمرکز را برای مادها که جدیدترین مهاجران به زاگرس بوده اند بوجود آورده است. ماد‌ها پایه‌های نخستین شاهنشاهی آریایی‌تباران (728-550 پ.م.) را در ایران بنیاد نهادند

شاهان ماد

 

 دیاکو

دیاکو در (728 پ.م.) به شاهی رسید و شهر همدان (هگمتانه آنروزگار) را پایتخت خویش قرار داد. وی دستور ساخت هفت دیوار تودرتو و استوار را در همدان داد که درون این دیوارها باغ و بیشه و بوستان فراوانی پدید آوردند. این سازه شگفت‌انگیز پایتخت ایران آن روزگار بود. دیاکو 53 سال پادشاهی کرد.

 

 فرورتیش

پس از او فرورتیش 22 سال (دوره حکومت: 675-653 پ.م.) حکومت کرد و قبائل ایرانی را به اطاعت کشید. انگاه وارد جنگ با دولت آشور شد ولی در برابر آشوریها شکست یافت و کشته گردید. فرورتیش بر سرزمین ماد از حدود ری تا اصفهان و آذربایجان و کرمانشاه و کردستان و همدان سلطنت میکرده است.

بیشتر حکومت فرورتیش به نظم دادن به قبایل مادی و جنگیدن با دشمنان خارجی گذشت. مدارک آشوری و بابلی به خطراتی که مادها از شرق خود احساس می کردند اشاره نمی کند، اما قبایل شمال دولت ماد (سکاها و کیمری‌ها)، از اهمیت خاصی برای مادها و آشوری ها برخوردار بودند. در حدود اوایل قرن هفتم قبل از میلاد، در زمان حکومت دیاکو و اوایل حکومت فرورتیش، قبایل کیمری‌ها که از صحرانشینان دشتهای جنوبی دریای سیاه بودند، به ماد و آشور حمله کردند. امکان ایرانی بودن قبایل کیمری‌ها، احتمالا" دلیل اصلی آنها برای تشکیل یک اتحادیه با مادها برعلیه دولت آشور بود. حملات کیمری به آشور ضرباتی به آن دولت وارد کرد، اما در شکست دادن کامل آشور و پادشاه بزرگ آن، آشورحدون، ناموفق بود.

 

 خشتریته

پس از فرورتیش رهبری مادها را خشتریته (دوره حکومت: 653-625 پ.م.) در دست گرفت. به دنبال حمله مجدد اشور به مادها خشتریته برای پایان دادن به حملات اشور با ماننا و سکاها پیمان دوستی بست و عملا با اشور وارد جنگ شد. داستان سلطنت سکاها در ماد خطا است دولت ماد در این فاصله قدرت خود را مستحکم کرد. خشتریته در سال 625 پ. م. در گذشت.

 

 

هووخشتره

پس از خشتریته، پسر ش هووخشتره (کیاکسار)(کیخسرو) (دوره حکومت: ۶۲۵ تا ۵۸۵ پ.م.) به شاهی رسید. هووخشتره اولین پادشاهی است که یک سلطنت سراسری را در ایران تشکیل داد و ایران را به عنوان یک قدرت مهم جهان آن زمان مطرح کرد.

 

 ایشتوویگو

ایشتوویگو (دوره حکومت: ۵۸۵ تا ۵۵۰ پ. م) واپسین پادشاه ماد و جانشین هووخشتره بود. در مورد حکومت او اطلاعات زیادی در دست نیست و بیشتر روایات یونانی و پارسی، به اواخر سلطنت او و نابودی حکومت ماد به دست کورش بزرگ اشاره می کنند.

ایشتوویگو متهم به ترجیح دادن شکوه و راحتی دربار آشور به زندگی سخت و ارتشی مادی شده است و انحطاط قدرت ماد را بیشتر به او نسبت می دهند. در صورت قبول، می توان تصور کرد که بیشتر آثار باقی مانده از دوران مادها، بخصوص آثار بجای مانده در تپه نوشی جان[1] ، به دوران سلطنت ایشتوویگو بر می گردد. همچنین، راحتی هایی که در دوران هخامنشی به عنوان «تنپروری مادی» در سلطنت ایشتوویگو خوانده شده را، شاید به جای دوران انحطاط ماد، زمان انتقال زندگی قبایل ایرانی از طرز زندگی صحرانشینی به شهرنشینی بنامیم و آنرا آغاز واقعی تمدن ساکن قبایل ایرانی بدانیم.

 

 جنگ های اشور و کشور ماد

از سال 673 پ م جنگهای مادها و آشور دوباره پا میگیرد از این زمان به بعد در اسناد آشوری ها از کشور ماد نیرومند سخن میرود که نشان از به رسمیت شناخته شدن موجودیت دولت مادها از طرف آشوری ها است. در حدود سال 650 پ. م. پادشاهی ماد دولت بزرگی در ردیف ماننا و اورارتو و عیلام بود. بعد از کیمری‌ها، یکی دیگر از قبایل صحرانشین شمال قفقاز، سکاها، به منطقه شمال غرب ایران حمله کردند و در سر راه خود، دولت اورارتو در غرب دریاچه اورمیه و شرق آناتولی را نابود کردند

Image:Mediperslan.JPGحمله ماد و نابودی دولت آشور

هووخشتره شاه ماد در حمایت از بابل به آشور اعلان جنگ داد. هوخشتره در سال 614 پ م از کوه های زاگروس گذشت و ضمن تسخیر آبادی های آشوری سر راه، شهر آشور پایتخت دولت آشور را در محاصره گرفت. پس از سقوط شهر آشور، پادشاه بابل در شهر آشور به دیدار هوخشتره آمد و در آنجا پیمان دوستی ایران و بابل تجدید شد. در سال 613 پ. م. شاه آشور در نینوا بود و این شهر نیز در سال 612 پ. م. تسخیر شد. نیروهای ماد و بابل، پایتخت عظیم آشور را با خاک یکسان کردند و برای همیشه به تاریخ این امپراتوری بزرگ پایان دادند.

+ نوشته شده در   ساعت   توسط آرش روزگار  | 


فروهر ؟ اهورامزدا (خدا) نيست .

بخش اول

نوشتار امروز را به اين اختصاص داده‌ام كه يكي از شبهاتي را كه در مورد يكي از نمادهاي مشترك ميان دين زرتشتي و مليت ايراني است بر طرف نمايم . بدين گونه سخني را از روانشاد موبد دكتر جهانگير اشيدري ذكر مي‌كنم . فروهر دو جنبه دارد . 1 : جنبه ملي و ميهني  2 : جنبه مذهبي

فروهر از « فر + ور » است ، به معني پروردن ، تيمار داشتن ، باليدن . به سخن ديگر ، واژه فروهر از پيشوند فر و ريشه وَر از ديد پژوهندگان و زباندانان به معناي پروردن ، نمو ، گرويدن ، ايمان ، باور ، برگزيدن ، پوشانيدن ، پشتيباني كردن و پناه دادن مي‌دانند . برخي هم آنرا همريشه واژه « گُرد» به معني دلير گفته‌اند .

آفرينش و جهان فروشي يا فروهري - در سنت ايراني ، عمر جهان 12 هزار سال است و به 4 دوره سه هزار سالي تقسيم مي‌شود . سه‌هزار سال اول ، دوره فروري يا فروشي است . براي درك بهتر فروهر ، سراغ اين اسطوره يا حماسه آفرينش مي‌رويم : پيش از آنكه اين جهان مادي با محتوايش آفريده شود ، مدت سه هزار سال جهان فروشي يا جهان مينوي پايدار بود ، عالم هستي فقط يك عالم متعالي است كه در آن « مثال » همه موجودات به صورت فروشي يا فرور پيدا مي‌شود . در مدت اين سه هزار سال ، پيش از خلقت انسان و شكل گرفتن جهان هستي و پديدار شدن آفرينش‌هاي گوناگون صورت ذهني و مينوي همه آنها وجود داشتند و بعد به صورت فروشي ظاهر گرديدند . كوتاه سخن اينكه فروهر نيروي محرك و پيش برنده است و فروهرها پس از مرگ به عالم بالا مي‌روند و بجاي اوليه باز مي‌گردند . فروهر ها سه مرحله وجودي دارند . مرحله پيش هستي -  مرحله زندگي زميني - مرحله زندگي پسين . در فرهنگ فارسي بجز واژه فروهر براي اين پايه و شناساندن اين نيرو ، نام ويژه‌اي نداريم ، مي‌توانيم بمعني برترين روان و نمودار روان پاكان و پارسايان و نيكوكاران و سودبخشندگان و پرهيزكاران بدانيم كه در پرتو نيكي و نيكوكاري ، رسايي پيدا كرده و به اين پايه رسيده است كه برترين و بالاترين پايه پيشرفت و رسايي بوده و در خود همبستگي با جهان اهورايي مي‌باشد . در نزد ساير ملل نيز اعتقاداتي شبيه فروهر ديده مي‌شود ( كه ما را اكنون با آن كاري نيست و از حوصله گفتار خارج است ) .

نيرو و وظايف شگفت فروهر ها : وظيفه اصلي آنان نگهباني و نگهداري و ستيز بر عليه نيروهاي اهريمني است . در اوستا آمده : « از نيروي فروشيان است كه اين نظام طبيعت ( قانون اشا ) پابرجا و آسمان در بال و زمين در پايين قرار گرفته و اين چنين فروغ و روشنايي گسترش مي‌يابد و از پرتو آنان است كه اين نظام جهاني را برقرار كرده‌ام ، زمين را آفريده‌ام ، زميني كه در آن رودهاي پر آب جاري است ، درياهاي گسترده واقع شده ، گياهان و نباتات روييده ، بيشه زارها بوجود آمده كه در آن گله‌هاي ستوران چرا مي‌كنند و... و ... در پهنه گاه جنگ به ياري جنگاوران مي‌شتابند . »

در حقيقت ، فروهر نيروي محكي است در تمام موجودات و آفرينش هاي جهان هستي ، به عبارتي ديگر فروغي است معنوي و پرتوي است از نور جاودان و بيكران هستي بخش يكتا كه انسان را به سوي رسايي و كمال پيشرفت و ترقي بجلو مي‌برد . 

از سخنان: روانشاد موبد دكتر جانگير اشيدري

 

 

فروهر؟ اهورامزدا ! یا خدا ! نيست .

بخش دوم

نگاره فروهر

 

 

 

در ادامه نوشتار قبل در رابطه با اينكه فروهر همان اهورامزدا نمي‌باشد ، به شرح نگاره فروهر مي‌پردازيم . در رابطه با نگاره فروهر دوجنبه 1 : ملي و ميهني و 2 : جنبه مذهبي وجود دارد . از زمان مادها بويژه در زمان هخامنشيان ، فروهر جنبه ملي و ميهني داشت ، به صورت شاهين تيز چنگ و بلند پروازي بود كه آنرا سمبل اقتدار و سربلندي و افتخار مي‌دانستند و آنرا آرم ملي قرار داده و پرچم‌هاي خود را به صورت شاهين مزين مي‌ساختند كمااينكه پرچم آلمان امروز هم  داراي نقش عقاب مي‌باشد . اما چرا فروهر آن نيروي معنوي و پرتو اهورايي به صورت نگاره كنوني در آمد ؟ ايرانيان براي تجسم بخشيدن به اين نيروي معنوي كه مفاهيم اصلي خود را كه تحرك به سوي ترقي و تعالي و رسايي و كمال باشد ، هيچ تصويري را بهتر و شايسته‌تر تصوير شاهين نيافتند و اين تصوير جنبه آرم افتخار آميز ملي و ميهني را داشت كه اندك تغييراتي در شكل سر و پاي شاهين به‌صورت امروزي در آوردند تا مفهوم معنوي و هم الگوي سربلندي و افتخار ايرانيان ، هر دو را دارا باشد .

 

شرح اجزار نگاره باختصار چنين است :

1 : « سر » ، كه به شكل پير سالخورده‌ و جهانديده و گرم و سرد روزگار چشيده كه در حلقه يا چنبره زمان تجربه آموخته و با بدي‌ها و ناپاكي‌ها بستيزند و مراحل ترقي و كمال را با متانت و صبر و شكيبايي و با دستهاي برافراشته به سوي بالا هميشه به خداوند يكتا روي آورده و در هر كاري به او توكل و ايمان داشته باشند .

2 : دو رشته آويزان نشانگر دو گوهر نيكي و بدي است كه انسان بايد با كوشش و عقل و خرد و نيروي نيكي ، بر بدي‌ها و هواي نفس و شهوات و اهريمن خويي پيروز گردد .

3 : دو بال گشاده شاهين نشانگر آن است كه شخص بايد همواره به سوي كمال و روشنايي و رسايي و ترقي و پيشرفت پرواز نموده تا به سوي بلندي و سرافرازي به جلو برود .

4 : بالهاي گشاده به سه طبقه قسمت شده است كه نمودار سه شعار مقدس انديشه و گفتار نيك و كردار نيك است و اين پيشرفت به جلو نبايد شخص را به غرور و انحراف بكشاند .

5 : در قسمت پايين يا دامن نگاره با ز سه بخش است كه نشان بر بدانديشي و بد گفتاري و بدكرداري است و انسان بايد در طول زندگي اين سه صفت زشت به زير افكند تا از شر كجروي ها و پليدي‌ها رهايي يابد . با ديدن بيشتر اين نگاره‌ كه نيمي انسان و نيمي با بال پرنده است كه خود نمايانگر كالبد نخز و مينوي آدمي كه از تنگناي تن رسته است ، و در پهنه گيتي و آزادگي بال مي‌گشايد . نقش فروهر بيشتر در سرودها و بالاي سر مقامات و مهرها همه نشانه اي از آن نيروي برجسته است . در فروردين يشت فروهرها با پيكر انساني  توصيف شده و خوب چشم و تند نظر و شنوا و بلند بالا و تيز پرواز هستند . گويا از روي همين توصيف اوستايي آن است كه فروهر در نقوش بر جسته ايران كهن و آسور و سومر ، هيتي و ميتاني به شكل انساني بالدار كنده كاري شده است . در نقوش هخامنشي اغلب بر فراز صخره‌ها اين نگاره بالدار نيمه پرنده نيمه انسان نقش شده است .

( در طي اين نوشتار اشاره به مواردي لازم به نظر مي‌رسد . ابتدا اينكه بر اساس آنچه كه از نگاره فروهر برداشت مي‌شود سه اصل انديشه و گفتار و كردار نيك در اوج نگاره قرار دارد و بايد مورد توجه قرار گيرد و سه مورد انديشه و گفتار و كردار بد بر روي دم نگاره يا تحتاني ترين بخش نگاره قرار دارد كه بايد هميشه به زير افكنده شود . نكته اي كه مهم بوده و بايد در نظر داشت اينكه بر خلاف آنچه كه بسياري از ما تنها سه اصل انديشه و گفتار و كردار نيك را اصول دين زرتشتي مي‌دانند ،‌ بايد گفت كه مبارزه با سه خوي انديشه و گفتار و كردار بد نيز جزو اصول مي‌باشد . هر بهدين و پيرو انديشه و گفتار و كردار نيك موظف است كه به مبارزه با آن سه خوي بد بپردازد .

در سنت زرتشت چيزي كه بسيار نمايان است اين مي‌باشد كه اين پيامبر با توجه به اينكه عقايد و سنن نادرست پيشينيان را هميشه مورد نكوهش قرار داده ولي به گذشتگان و عقايد نيكشان هميشه احترام گذاشته است . در كيش زرتشت نور قبله سوي است . با اينحال چون آتش در ميان ايرانيان باستان محترم بوده و خود نيز حامل نور است ، پس آنرا نيز مقدس شمرده است . همانطور كه كورش كبير هنگام فتح بابل به خداي مردوك ، خداي بابليان ، احترام گزيد و آنرا نابود نكرد و به ديار ديگري نبرد . ( شايد اين روح بلند كورش كبير در احترام گزيدن به ديگران بر گرفته از آموزه‌هاي زرتشت باشد ) . در اينجا نيز مي‌بينيم كه چه زيبا اين نماد ميهني با چنين سمبل‌هاي زيبايي آميخته شده . همانطور كه آتش خود به‌خاطر نور خود مقدس شمرده شده است .

در اينجا بايد به اين اشاره داشت كه فروهر  نيرويي است كه در بدو تولد در كالبد انسان دميده شده و در هنگام مرگ از كالبد جدا و به اصل خود مي‌پيوندد ولي چه زيبا خصوصيات اين نيرو در نمادي ميهني آميخته شده است . )

از سخنان روانشاد موبد دكتر جهانگير اشيدري

 

+ نوشته شده در   ساعت   توسط آرش روزگار  |