فروهر ؟ اهورامزدا (خدا) نيست .
بخش اول
نوشتار امروز را به اين اختصاص دادهام كه يكي از شبهاتي را كه در مورد يكي از نمادهاي مشترك ميان دين زرتشتي و مليت ايراني است بر طرف نمايم . بدين گونه سخني را از روانشاد موبد دكتر جهانگير اشيدري ذكر ميكنم . فروهر دو جنبه دارد . 1 : جنبه ملي و ميهني 2 : جنبه مذهبي
فروهر از « فر + ور » است ، به معني پروردن ، تيمار داشتن ، باليدن . به سخن ديگر ، واژه فروهر از پيشوند فر و ريشه وَر از ديد پژوهندگان و زباندانان به معناي پروردن ، نمو ، گرويدن ، ايمان ، باور ، برگزيدن ، پوشانيدن ، پشتيباني كردن و پناه دادن ميدانند . برخي هم آنرا همريشه واژه « گُرد» به معني دلير گفتهاند .
آفرينش و جهان فروشي يا فروهري - در سنت ايراني ، عمر جهان 12 هزار سال است و به 4 دوره سه هزار سالي تقسيم ميشود . سههزار سال اول ، دوره فروري يا فروشي است . براي درك بهتر فروهر ، سراغ اين اسطوره يا حماسه آفرينش ميرويم : پيش از آنكه اين جهان مادي با محتوايش آفريده شود ، مدت سه هزار سال جهان فروشي يا جهان مينوي پايدار بود ، عالم هستي فقط يك عالم متعالي است كه در آن « مثال » همه موجودات به صورت فروشي يا فرور پيدا ميشود . در مدت اين سه هزار سال ، پيش از خلقت انسان و شكل گرفتن جهان هستي و پديدار شدن آفرينشهاي گوناگون صورت ذهني و مينوي همه آنها وجود داشتند و بعد به صورت فروشي ظاهر گرديدند . كوتاه سخن اينكه فروهر نيروي محرك و پيش برنده است و فروهرها پس از مرگ به عالم بالا ميروند و بجاي اوليه باز ميگردند . فروهر ها سه مرحله وجودي دارند . مرحله پيش هستي - مرحله زندگي زميني - مرحله زندگي پسين . در فرهنگ فارسي بجز واژه فروهر براي اين پايه و شناساندن اين نيرو ، نام ويژهاي نداريم ، ميتوانيم بمعني برترين روان و نمودار روان پاكان و پارسايان و نيكوكاران و سودبخشندگان و پرهيزكاران بدانيم كه در پرتو نيكي و نيكوكاري ، رسايي پيدا كرده و به اين پايه رسيده است كه برترين و بالاترين پايه پيشرفت و رسايي بوده و در خود همبستگي با جهان اهورايي ميباشد . در نزد ساير ملل نيز اعتقاداتي شبيه فروهر ديده ميشود ( كه ما را اكنون با آن كاري نيست و از حوصله گفتار خارج است ) .
نيرو و وظايف شگفت فروهر ها : وظيفه اصلي آنان نگهباني و نگهداري و ستيز بر عليه نيروهاي اهريمني است . در اوستا آمده : « از نيروي فروشيان است كه اين نظام طبيعت ( قانون اشا ) پابرجا و آسمان در بال و زمين در پايين قرار گرفته و اين چنين فروغ و روشنايي گسترش مييابد و از پرتو آنان است كه اين نظام جهاني را برقرار كردهام ، زمين را آفريدهام ، زميني كه در آن رودهاي پر آب جاري است ، درياهاي گسترده واقع شده ، گياهان و نباتات روييده ، بيشه زارها بوجود آمده كه در آن گلههاي ستوران چرا ميكنند و... و ... در پهنه گاه جنگ به ياري جنگاوران ميشتابند . »
در حقيقت ، فروهر نيروي محكي است در تمام موجودات و آفرينش هاي جهان هستي ، به عبارتي ديگر فروغي است معنوي و پرتوي است از نور جاودان و بيكران هستي بخش يكتا كه انسان را به سوي رسايي و كمال پيشرفت و ترقي بجلو ميبرد .
از سخنان: روانشاد موبد دكتر جانگير اشيدري
فروهر؟ اهورامزدا ! یا خدا ! نيست .
بخش دوم
نگاره فروهر
در ادامه نوشتار قبل در رابطه با اينكه فروهر همان اهورامزدا نميباشد ، به شرح نگاره فروهر ميپردازيم . در رابطه با نگاره فروهر دوجنبه 1 : ملي و ميهني و 2 : جنبه مذهبي وجود دارد . از زمان مادها بويژه در زمان هخامنشيان ، فروهر جنبه ملي و ميهني داشت ، به صورت شاهين تيز چنگ و بلند پروازي بود كه آنرا سمبل اقتدار و سربلندي و افتخار ميدانستند و آنرا آرم ملي قرار داده و پرچمهاي خود را به صورت شاهين مزين ميساختند كمااينكه پرچم آلمان امروز هم داراي نقش عقاب ميباشد . اما چرا فروهر آن نيروي معنوي و پرتو اهورايي به صورت نگاره كنوني در آمد ؟ ايرانيان براي تجسم بخشيدن به اين نيروي معنوي كه مفاهيم اصلي خود را كه تحرك به سوي ترقي و تعالي و رسايي و كمال باشد ، هيچ تصويري را بهتر و شايستهتر تصوير شاهين نيافتند و اين تصوير جنبه آرم افتخار آميز ملي و ميهني را داشت كه اندك تغييراتي در شكل سر و پاي شاهين بهصورت امروزي در آوردند تا مفهوم معنوي و هم الگوي سربلندي و افتخار ايرانيان ، هر دو را دارا باشد .
شرح اجزار نگاره باختصار چنين است :
1 : « سر » ، كه به شكل پير سالخورده و جهانديده و گرم و سرد روزگار چشيده كه در حلقه يا چنبره زمان تجربه آموخته و با بديها و ناپاكيها بستيزند و مراحل ترقي و كمال را با متانت و صبر و شكيبايي و با دستهاي برافراشته به سوي بالا هميشه به خداوند يكتا روي آورده و در هر كاري به او توكل و ايمان داشته باشند .
2 : دو رشته آويزان نشانگر دو گوهر نيكي و بدي است كه انسان بايد با كوشش و عقل و خرد و نيروي نيكي ، بر بديها و هواي نفس و شهوات و اهريمن خويي پيروز گردد .
3 : دو بال گشاده شاهين نشانگر آن است كه شخص بايد همواره به سوي كمال و روشنايي و رسايي و ترقي و پيشرفت پرواز نموده تا به سوي بلندي و سرافرازي به جلو برود .
4 : بالهاي گشاده به سه طبقه قسمت شده است كه نمودار سه شعار مقدس انديشه و گفتار نيك و كردار نيك است و اين پيشرفت به جلو نبايد شخص را به غرور و انحراف بكشاند .
5 : در قسمت پايين يا دامن نگاره با ز سه بخش است كه نشان بر بدانديشي و بد گفتاري و بدكرداري است و انسان بايد در طول زندگي اين سه صفت زشت به زير افكند تا از شر كجروي ها و پليديها رهايي يابد . با ديدن بيشتر اين نگاره كه نيمي انسان و نيمي با بال پرنده است كه خود نمايانگر كالبد نخز و مينوي آدمي كه از تنگناي تن رسته است ، و در پهنه گيتي و آزادگي بال ميگشايد . نقش فروهر بيشتر در سرودها و بالاي سر مقامات و مهرها همه نشانه اي از آن نيروي برجسته است . در فروردين يشت فروهرها با پيكر انساني توصيف شده و خوب چشم و تند نظر و شنوا و بلند بالا و تيز پرواز هستند . گويا از روي همين توصيف اوستايي آن است كه فروهر در نقوش بر جسته ايران كهن و آسور و سومر ، هيتي و ميتاني به شكل انساني بالدار كنده كاري شده است . در نقوش هخامنشي اغلب بر فراز صخرهها اين نگاره بالدار نيمه پرنده نيمه انسان نقش شده است .
( در طي اين نوشتار اشاره به مواردي لازم به نظر ميرسد . ابتدا اينكه بر اساس آنچه كه از نگاره فروهر برداشت ميشود سه اصل انديشه و گفتار و كردار نيك در اوج نگاره قرار دارد و بايد مورد توجه قرار گيرد و سه مورد انديشه و گفتار و كردار بد بر روي دم نگاره يا تحتاني ترين بخش نگاره قرار دارد كه بايد هميشه به زير افكنده شود . نكته اي كه مهم بوده و بايد در نظر داشت اينكه بر خلاف آنچه كه بسياري از ما تنها سه اصل انديشه و گفتار و كردار نيك را اصول دين زرتشتي ميدانند ، بايد گفت كه مبارزه با سه خوي انديشه و گفتار و كردار بد نيز جزو اصول ميباشد . هر بهدين و پيرو انديشه و گفتار و كردار نيك موظف است كه به مبارزه با آن سه خوي بد بپردازد .
در سنت زرتشت چيزي كه بسيار نمايان است اين ميباشد كه اين پيامبر با توجه به اينكه عقايد و سنن نادرست پيشينيان را هميشه مورد نكوهش قرار داده ولي به گذشتگان و عقايد نيكشان هميشه احترام گذاشته است . در كيش زرتشت نور قبله سوي است . با اينحال چون آتش در ميان ايرانيان باستان محترم بوده و خود نيز حامل نور است ، پس آنرا نيز مقدس شمرده است . همانطور كه كورش كبير هنگام فتح بابل به خداي مردوك ، خداي بابليان ، احترام گزيد و آنرا نابود نكرد و به ديار ديگري نبرد . ( شايد اين روح بلند كورش كبير در احترام گزيدن به ديگران بر گرفته از آموزههاي زرتشت باشد ) . در اينجا نيز ميبينيم كه چه زيبا اين نماد ميهني با چنين سمبلهاي زيبايي آميخته شده . همانطور كه آتش خود بهخاطر نور خود مقدس شمرده شده است .
در اينجا بايد به اين اشاره داشت كه فروهر نيرويي است كه در بدو تولد در كالبد انسان دميده شده و در هنگام مرگ از كالبد جدا و به اصل خود ميپيوندد ولي چه زيبا خصوصيات اين نيرو در نمادي ميهني آميخته شده است . )
از سخنان روانشاد موبد دكتر جهانگير اشيدري
+
نوشته شده در ساعت توسط آرش روزگار
|