تبليغاتX
ایران کهن
ایران باستان


ایران کهن








درود بر شما دوست خوبم

چو ایران مباد تن من هم مباد

دوستان نظر خود را در باره ( فیلم ۳۰۰ )در قسمت نظرهمین بخش بنویسید

با سپاس آرش روزگار مدیر وبلاگ ایران کهن

+ نوشته شده در   ساعت   توسط آرش روزگار  | 


+ نوشته شده در   ساعت   توسط آرش روزگار  | 


داريوش شاه گويد : اكنون آنچه به وسيله ي من كرده شده تو را باور آيد .به مردم نيز بسپار! پنهان مدار ! اگر اين گزارش را پنهان نداري .به مردم بگويي .اهورامزدا دوست تو باشد و دودمان تو بسيار و زندگي ات دراز باد !
از كتيبه ي داريوش هخامنشي در بيستون
+ نوشته شده در   ساعت   توسط آرش روزگار  | 


هرودوت در پايان كتاب خود پس از بد نام كردن دربار شوش و رهبران ايران ، به عنوان مردي كه در سرزمين تابع شاهنشاهي هخامنشي زاده شده و بهتر از هر كس ازجايگاه ايران و نهادهايش در جهان آن روز آگاه بود ، دغدغه هايي نيز داشت. او آخرين صفحه كتاب خود را گويي براي جبران بي انصافي هاي گذشته ، با اين گفتار به پايان ميرساند كه بيگمان زيباترين ستايشي است كه درباره ي ايران باستان صورت گرفته است :

اين آرتياكت (فرماندار پارسي تراكيه در شاهنشاهي هخامنشي) كه يونانيان او را به چهار ميخ كشيدند پدر بزرگي بنام ارتمبار داشت . ارتمبار همان كسي است كه روزي با ياران خود نزد كوروش رفت و به او گفت : "شهريارا ، اكنون كه خداوند والاترين جايگاه را به ايرانيان و به تو ، اي كوروش ، بخشيده است و توانسته اي  آستياگ را از تخت شاهي فرواندازي ، ديگر ترديد مكن ! كشور ما هم چندان پهناور نيست و هم سرزميني خشك و سنگلاخ دارد ، پس چرا ما محل بهتري را براي زندگي انتخاب نكنيم. با نواحي حاصلخيز گوناگون و نقاط دلپذير و آباد دور و نزديك كه به تصرف ما در آمده اند مي توانيم جايگاه دلخواهي اختيار كنيم و بدين ترتيب بيش از هميشه در نظر جهانيان سرافراز باشيم . چنين اقدامي براي قومي جهانگير كاملا  رواست و براي رسيدن به اين منظور نيز فرصتي بهتر از اين نخواهيم داشت".

كوروش پس از شنيدن سخنان ايشان در پاسخ گفت : "اگر به اين كار علاقه داريد مانعي نيست".

اما بر اين گفته ي خود نكته اي افزود : ((در آن صورت بايد خود را براي زندگي تازه آماده كنيد و سرانجام به بندگي تن در دهيد، زيرا كه سرزمين هاي پر از نعمت افرادي تن آسان بار مي آورند و هيچ كشوري در جهان نيست كه هم فراورده هاي خوب داشته باشد و هم سربازان دلاور و خوب )).

ايرانيان پذيرفتند كه حق با كوروش است ، پس بجاي زيستن در سرزميني پر نعمت و تحمل رنج بندگي ترجيح دادند كه در همان كشور خشك و خشن خود بمانند ولي آزاد و فرمانروا باشند .

اين كلمات كه واپسين واژه هاي كتاب تواريخ محسوب مي شوند ضمن اين كه ستايشي ستودني از ايرانيان است ، هشداري هستند براي آتني ها.

آتني هاي مست پيروزي كه مغرور شده بودند طولي نكشيد كه تبديل به مستعمره مقدونيه شدند و سپس يكي از ايالات امپراطوري روم گشتند .

+ نوشته شده در   ساعت   توسط آرش روزگار  | 


 

داریوش بزرگ در یک نگاه

 

 

 

صحنه بار عام داریوش در کاخ آپادانا

 

شناس نامه داریوش :

 

نام : داریوش

نام خانوادگی : هخامنشی

نام پدر : ویشتاسپ

سال تولد : 550 پ.م ( پیش از میلاد مسیح )

نام اجداد به ترتیب : آرشام ، آریارمن ، چش پش ، هخامنش

نام همسر : هئوتسیا ( آتوسا ) ،دختر کوروش کبیر

نام فرزندان : خشایارشا ، آرتباز ، هخامنش

تاج گذاری :    522 پ.م

مدت سلطنت : 36 سال

مدت زندگی :   64 سال

درگذشت :     486 پ.م

 

سازمان اداری داریوش :

 

داریوش بنیان گذار شاهنشاهی بزرگی است که از شمال به رود دانوب و دریای سیاه و استپ های جنوب روسیه و دریاچه آرال و سرزمینهای ماورای رود سیحون و از مشرق به کوههای هیمالیا و هندوستان و اراضی ماورای رود سند و از جنوب به دریای عمان و خلیج فارس و حبشه و از مغرب به دریای مدیترانه و تونس محدود می شد ، وی برای اداره این شاهنشاهی وسیع به تشکیلاتی پرداخت که عبارتند از :

 

1-   تقسیم کشور به سی خشتره ( استان ) و گماردن شهربانی برای هر کدام به نام خشتره پاون ( به زبان یونانی ساتراپ ) .

2-   ایجاد راه شوسه شاهی از ممفیس پایتخت مصر به سارد ( واقع در ترکیه )  ، بابل ( واقع در عراق ) ، هگمتانه ( همدان ) و سرانجام شوش .

3-      ایجاد چاپارخانه ها که در واقع هسته اولیه سازمان پست کنونی محسوب می شود.

4-   طراحی و تشکیل سپاه جاویدان به تعداد ده هزار نفر که همواره آماده نبرد بود و امنیت کشور را حفظ و هیچگاه از شمار آن کاسته نمی شد .

5-   تا پیش از داریوش اخذ مالیات در ایران ترتیب معینی نداشت و فرمان روایان محلی به دلخواه از مردم باج و خراج می گرفتند . داریوش میزان مالیات را مشخص و سپس در صدد برآمد تا بداند این مقدار برای مردم سنگین است یا نه . از استانها پاسخ آمد که مردم قادر به پرداخت آن هستند ، با این وجود داریوش دستور داد میزان مالیات نصف شود .

6-   تشکیل سازمان بازرسی از افراد توانمند و نخبه برای کنترل عملکرد خشتره پاونها و سایر مسئولین حکومتی که ایشان را چشم و گوش خود می خواند .

7-   ضرب سکه برای آسان شدن داد و ستد که پیش از آن به صورت معامله اجناس با یکدیگر صورت می گرفت . این سکه ها به نام داریوش و دریک نام گرفت .

8-   حفر کانال سوئز و اتصال دریای مدیترانه به بحر احمر و در نتیجه رونق گرفتن بازرگانی میان آسیا و اروپا از طریق دریا و کشتی .

  

فرمان ها و گفتار داریوش :

 

1-      کتیبه بیستون

2-      کتیبه کاخ تچر

3-      کتیبه های منقور بر الواح سیمین و زرین مکشوف در پایه های کاخ آپادانا 

4-      کتیبه دیواره جنوبی تخت جمشید

5-      بخش اعظمی از الواح گلی یافته شده در تخت جمشید

6-      لوح گلی شوش در مورد وسعت امپراتوری

7-      لوح گلی شوش در باره چگونگی ساخت آپادانا

8-      کتیبه سوئز در باره حفر کانال مکشوف در مصر

9-      کتیبه الوند در گنج نامه همدان

10-  کتیبه آرامگاه در نقش رستم

  

بناهای به جا مانده از داریوش :

 

1-  تخت جمشید که ساخت آن به دستور داریوش در حدود 518 پ .م آغاز و توسط جانشینانش تکمیل و گسترش یافت . بناهای زیر در این مجموعه به هنگام فرمان روایی داریوش بزرگ به پایان رسیده است :

 

صفه یا تختگاه

پلکان جنوبی

کاخ تچر : کاخ خصوصی داریوش

کاخ آپادانا : تالار بار عام

 

2- آپادانای شوش

 

3- آرامگاه

 

خصال داریوش :

 

داریوش شاهی بود عاقل و دارای اراده قوی و هر چند در بعضی موارد شدت عمل نشان داده است ولی غالبا رفتار او با مغلوبین ملایم و معتدل بود . در گزینش افراد نظر صائب داشت و هرگز به خطا نمی رفت . وی شاهنشاهی ایران را از نو بنیاد گذاشت که در آن زمان و با آن محیط بهتر از آن عملی نبود .در زمان داریوش ایران به نهایت وسعت خود رسید. با وجود این که داریوش با یونانیان وارد جنگ شد اما مورخین یونانی نظیر هرودوت و به ویژه اشیل ، ادیب و شاعر معروف و یکی از نفراتی که در نبرد ماراتن حضور داشته است ،از داریوش به خوبی یاد کرده اند و برای او احترام زیادی قائل بوده اند .

 

نگاه نهایی :

 

داریوش هخامنشی گزارش گر ماهری است . در جهان باستان هیچ  کس به اندازه او در جهت ایجاد سابقه و گزارش مکتوب برای آیندگان از اصول جهان داری اش نکوشیده است .

« به خواست اهورا مزدا ، من چنینم که راستی را دوست دارم و از دروغ روی      گردانم . دوست ندارم که ناتوانی از حق کشی در رنج باشد ............... ای مردم بهترین کار را از توان مندان ندانید و بیشتر به چیزی بنگرید که از ناتوانان سر می زند »

 

این است بخشی از معتقدات داریوش که خود در سنگ نوشته هایش اعلام می کند . چنین بیانیه ای از زبان یک شاه در سده ششم پ .م به معجزه می ماند . از بررسی دقیق الواح دیوانی تخت جمشید می توان نتیجه گرفت که داریو ش تا چه حد با مسائل مردم ناتوان و برقراری عدالت همرا بوده است . این الوح می گویند که در نظام او حتی کودکان خردسال از پوشش خدمات اجتماعی برخوردار بوده اند ، دست مزد کارگران بر اساس نظام منضبط مهارت و سن طبقه بندی می شده ، زنان از مرخصی و حقوق زایمان و نیز حق اولاد استفاده می کرده اند ، دست مزد کارگرانی که دریافت اندکی داشته اند با جیره های ویژه ترمیم می شده ، فوق العاده سختی کار و بیماری پرداخت می شد، حقوق زن و مرد برابر بود و زنان امکان داشتند کار نیمه وقت انتخاب کنند تا از عهده وظایف خانگی خود برآیند . چنین رفتاری که فقط می توان آن را مترقی خواند ، نیازمند ادراک و دور نگری بی پایانی بوده است و مختص شاه مقتدر و بزرگی است که می گوید : من راستی را دوست دارم .

منبع:http://www.adamdariush.blogfa.com/

+ نوشته شده در   ساعت   توسط آرش روزگار  | 


 
100935.jpg
تخت جمشيد، يادگارى از عظمت امپراتورى پهناور هخامنشى، آرميده در پناه دشتستانى گسترده، در تنهايى ستون ها و كتيبه ها، خاطرات ديرينگى خويش را مرور مى كند. گشت و گذارى در دل اين مجموعه وسيع، تصوير گمشده شاهان هخامنشى را در پس زمينه ذهنت مى كارد و مى پروراند. صفه  اى بزرگ كه قبل از آن صخره اى پهناور بوده است و پشت بندش توده هاى سنگى كه گيرشمن به دم چلچله تشبيهش كرده است. دم چلچله اى كه از پرواز باز ايستاده و آرام، آرميده است. تخت جمشيد را بايد شاهكارى از هنر و شكوه عصر و زمانه اى انگاشت كه در گذشته هاى دوردست رها شده است. خاطره اى از شكوه ايران زمين و در عين حال بازتاباننده روزگارى كه هنر در خدمت قدرت مى باليد و پر پرواز مى گسترد. يادگارى بديع از در هم تنيدگى ملت هاى مختلف در شكل دهى به بنايى شاهانه و عظيم !حجارى هاى شكوهمند بر دل سنگى ديواره هاى تنومند، نشانى كهن از قدرت مدارى شگرف سلسله اى باستانى است. مردانى از ملت هاى مختلف با هداياى خاص سرزمين خويش به بارگاه شكوهمند شاه هخامنشى شتافته اند و همچون قطارى از احترامى جهانى، صف كشيده اند؛ طرحى كه مى توان آن را سمبلى از مجموعه تخت جمشيد دانست و تصويرى كه مى توان آن را تلاش هنر خيالپردازانه باستان، در جهت نزديك تر شدن به واقع نمايى يا رئاليسم قلمداد كرد و در عين حال تلاشى براى بازنمايى و تجسم قدرت شاهانه!داريوش، بعد از پايان معمارى كاخ سلطنتى خود در شوش، تصميم گرفت پايتختى تشريفاتى براى خود و اخلاف خويش برگزيند تا علاوه بر دو پايتخت هگمتانه (تختگاه سلسله پيشين: ماد)، هخامنشيان صاحب پايتختى شوند كه مراسم ملى نوروز را در آن برگزار كرده و از ميهمانان خارجى استقبال كنند. پايتختى كه بعدتر به نماد شكوه اين سلاله تبديل شد و اهميتى بس فزون تر از دو پايتخت پيشين پيدا كرد. ظاهراً انتخاب عنوان تخت جمشيد براى اين مجموعه، گواهى بر اين مدعاست كه خاندان سلطنتى، مراسم پر شكوه نوروز را در همين مكان برگزار مى كرده اند و اين در واقع يك سنت ديرينه بوده است. داريوش در كتيبه اى نقر شده بر ديواره هاى تخت جمشيد، به ضرورت برگزارى مراسم جشن و شادمانى نوروز اشاره كرده و مى نويسد:«خداى بزرگ است اهورا مزدا كه اين آسمان را آفريد، كه اين زمين را آفريد، كه انسان را آفريد و شادى را براى انسان آفريد.» بد نيست اشاره شود كه در اساطير ايران كهن، جمشيد اسطوره اى را پايه گذار نوروز دانسته اند. فردوسى در اين مورد نگره جالبى دارد و آن هم اين كه، چون جمشيد در روز هرمز از فروردين يعنى اولين روز سال بر تختى نشست كه ديوان آن را به آسمان بردند، مردم آن روز را جشن مى گيرند و شايد سنت تاب خوردن در روز اول فروردين در برخى از روستاها از همين اعتقاد گرفته شده باشد. اما با قبول هر انگاره اى بايد پذيرفت كه جمشيد آفريننده واقعى جشن كهن نوروز است، قهرمانى ايزدى كه به مناسبت فرمانروايى هزار ساله اش در ايران زمين نامدار شده است. «ويژگى اين فرمانروايى آرامش و وفور نعمت بوده و طى آن ديوان و اعمال زشتشان _ ناراستى و گرسنگى و بيمارى و مرگ - هيچ نفوذى نداشتند.» (شناخت اساطير ايران _ جان هينلز _ ترجمه ژاله آموزگار _ نشر چشمه _ ص ۵۶)در جاى ديگر درباره جمشيد آمده است: «جمشيد نخستين پادشاه است. اهورا مزدا با دادن دو ابزار (نگين و عصاى زرنشان) او را صاحب اقتدار گردانيد. ... جمشيد سيصد سال پادشاهى كرد و در اين مدت، هيچ بدى در جهان نبود و كسى از مرگ رنجه نمى شد. مرغان در برابر تخت افسانه اى او صف زده و آدميان و ديوان به اطاعت او در آمده بودند.» (فرهنگ اساطير و اشارات داستانى در ادبيات فارسى _ دكتر محمدجعفر ياحقى _ انتشارات سروش _ ۱۶۵) اكنون بايد پرسيد كه آيا شاهان هخامنشى، با ارزش نهادن به اين آيين شكوهمند برساخته جمشيد، مى كوشيدند خود را به مرتبه شكوه و عظمت فرمانروايى اش برسانند؟ اگر به ياد بياوريم كه در قاموس انديشه وار ايران زمين «جم، پيش نمونه آرمانى همه شاهان است و نمونه اى است كه همه فرمانروايان بدو رشك مى برند» (شناخت اساطير ايران - همان)، به پاسخ تلويحى نهفته در اين پرسش ترديد آلود دست يافته ايم. اما درباره بنا هاى هنرمندانه اى كه در طول زمانى دراز (تقريباً ۱۵۰ سال) و به دست شاهان هخامنشى در دل تخت جمشيد گنجانده شده است، بايد گفت كه اين مجموعه، نمايى و چشم اندازى كلى از بازنمايى راستين فراز و نشيب حكومت است. وسعت تمام ساختمان هاى روى صفه در حدود ۱۳۵ هزار متر مربع است. از اين  ساختمان ها قسمت هايى كه مربوط به بارعام، پذيرايى هاى رسمى و شرفيابى نمايندگان كشورها و برگزارى جشن هاى  مذهبى بوده وسعت زياد داشته، درهاى ورودى آنها عريض بودند از جمله اين كاخ ها بايد از كاخ آپادانا و تالار صدستون نام برد. ديگر ساختمان ها كه براى سكونت شاه، وليعهد، ملكه و خاندان سلطنتى و همچنين دفتر و جايگاه نگهبانان بوده كوچكتر بود.بيشترين بنا ها و عظيم ترين بنا ها به داريوش كه روزگارى از قدرت مدارى بى رقيب را پشت سر مى نهاده است، تعلق دارد. كاخ داريوش، كاخى تقريباً كوچكتر از كاخ شوش است، با يك «تالار مركزى ستون دار كه در جوانب راست و چپ آن اتاق ها قرار داشته و به ايوانى داراى ستون هاى چوبى باز مى شده است.» كه ظاهراً الهامى بوده است از سرا هاى نرديك، با سر ستون هايى به شكل سر انسان! آيا اين گونه سنگ تراشى را نمى توان ناشى از احترام انسان مدارانه اين زمانه دانست؟!از ديگر بنا هاى ارزشمند نهفته در دل تخت جمشيد كه بازتاباننده ذوق و ابتكار انسان باستان محسوب مى شود بايد به تالارى موسوم به «دروازه ملل» اشاره كرد كه در واقع سالن انتظار نمايندگان ملت ها بوده است. درون اين تالار سكوهاى سنگى در چهار طرف تعبيه شده است كه محل نشستن مهمانان بوده است. تالار داراى سه در ورودى و خروجى پهن است كه دو ديوار سنگى در  درگاه غربى و شرقى به صورت نقش برجسته نمايان مى شود. نقش اين دو درگاه به شكل موجودات اساطيرى است.مهمترين بناى تخت جمشيد كاخ آپاداناست كه از لحاظ وسعت، زيبايى و هنر نهفته در معمارى كهنسالش در ميان ساير بنا ها جلوه نمايى خاصى دارد. با چشم اندازى زيبا به سوى جلگه پر شكوه مرودشت! اين كاخ به زيبايى آبستن برجسته ترين و شكوهمندترين نقش برجسته هاى تخت جمشيد است؛ با سرستون هايى به شكل سر شير كه از نگاه سنتى، نماد قدرت محسوب مى شده است. كاخ صد ستون كه به دستور جانشين داريوش يعنى خشايارشا، بنا نهاده شده است هم كم از زيبايى آپادانا ندارد. كاخى پر شكوه با صد ستون سنگى ستبر!از ديدنى هاى اين كاخ، نقوش حجارى شده درگاه ها است، اين نقش برجسته ها در درگاه جنوبى شامل تخت شاهنشاهى است كه بر دست ۲۸ نفر از نمايندگان ملل تابعه امپراتورى هخامنشيان قرار گرفته است. در بالاى تصوير و در پشت سر شاه يك نفر خدمتگزار مخصوص ديده مى شود. بر درگاه هاى شرقى و غربى نيز نقوشى با مضمون نبرد پادشاه با حيوان افسانه اى نقر گرديده است. بناى مهم ديگر تخت جمشيد كاخ نهفته در مركز كاخ هاى ديگر است كه به همين جهت نيز به «كاخ مركزى» شهره شده است. از مشخصات بارز اين بناى كهن وجود سرستون هايى به شكل سر انسان و بدن حيوانات است كه ظاهراً سمبلى در پس پشت خود دارد. اما يكى از جالب ترين كاخ ها، كاخى است موسوم به «تچر» كه پنجره هايى رو به تابش نور آفتاب دارد .بدين جهت باستانشناسان بر اين باور پاى مى فشارند كه اين بنا از جمله كاخ هاى زمستانى مجموعه بوده است. در بلندترين صفه تخت جمشيد نيز كاخ اختصاصى خشايارشا به نام «هديش» ايستاده است. از ويژگى هاى منحصر به فرد اين كاخ نقش برجسته هاى درون پنجره هاست كه در ديگر كاخ ها به چشم نمى   خورد. در اين تصاوير هديه آورانى نقش گرديده است. بازتاباننده سمبليك تخت جمشيد، به عنوان مامن ميهمانان خارجى! ظاهراً خشايارشا دستور داده بود «تصوير پادشاه را در گوشه هاى پنجره ها مانند قهرمان مغلوب كننده هيولا ها نقش كنند.» شايد شاهنشاه هخامنشى بدين وسيله مى كوشيد قدرت خود را به رخ مخاطب كشيده و به آيندگان بسپارد. جالب اينجاست كه باستانشناسان در گوشه گوشه تخت جمشيد و در لابه لاى حفارى هاى خويش به نشانه هاى متعددى از تاثير فرهنگ و هنر ملل ديگر برخورده اند. پيش از اين به تاثير تمدن مصرى و نرديك در معمارى بناهاى ارزشمند تخت جمشيد اشاره كرديم. بد نيست اضافه كنيم كه «كاوش هاى موسسه شرقى شيكاگو موجب كشف شاهكارى عالى از مجسمه سازى يونانى در خرابه هاى تخت جمشيد گرديد كه پنلوپ۱ را نشان مى دهد، و آن متعلق به قرن پنجم قبل از ميلاد است.» (ايران از آغاز تا اسلام _ گيرشمن _ ترجمه دكتر محمد معين _ انتشـــارات معين _ ص ۲۰) البته گيرشمن بعدتر اضافه مى كند كه «مجسمه سازى نمى بايست از ساختن پيكر شاهنشاه، يا شايد چند تن از مقتدر  ترين افراد شاهنشاهى وى تجاوز كرده باشد.» (همان _ ص ۲۰۴) و اما قدرى آن سوتر از تخت جمشيد پهناور و در سينه كش كوهى به نام رحمت، آرامگاه شاهان درگذشته هخامنشى خودنمايى مى كند. شاهانى كه روزگارى اين مجموعه عظيم معمارى و هنرورى را بنا نهادند تا ماندگار و جاودانه شوند. آرام در قبر خويش خفته اند و به ترديد نظاره مى كنند.
پى نوشت:
( پنلوپ يكى از اساطير يونانى است.)
 
+ نوشته شده در   ساعت   توسط آرش روزگار  |